معلومه در عرف ابتداع و اختراع آن كردهاند . فلما وافقت الحكمة و المصلحة الظاهرة فيها الحكم الإلهي في المقصود بالوضع المشروع الإلهي ، اعتبرها الله اعتبار ما شرعه من عنده تعالى ، « و ما كتبها الله عليهم » . پس چون موافق بود حكمت و مصلحت ظاهر در اين نواميس مر حكم الهى را در آن چه مقصود است از وضع مشروع الهى ، كه آن تكميل نفوس است از روى علم و عمل اعتبار كرد حق - سبحانه و تعالى - مبتدعات و مخترعات ايشان را ، چون اعتبار شرايع خويش و چون اعتبار آن چه بر عامه بندگان فريضه ساخته است ، چه اين طريق خواص است نه عوام ، از آن كه هر احدى قادر نيست بر تحمل مشاق رياضت و سلوك بر طريق خاص . آرى ، بيت : < شعر > هر كسى را بهر كارى ساختند ميل آن اندر دلش انداختند < / شعر > و لم فتح الله بينه و بين قلوبهم باب العناية و الرحمة من حيث لا يشعرون جعل في قلوبهم تعظيم ما شرعوه - يطلبون بذلك رضوان الله - على غير الطريقة النبوية المعروفة بالتعريف الإلهي . و چون حق - سبحانه و تعالى - در عنايت و رحمت بر روى دل ايشان بگشاد از وجه خاصى كه ايشان را شعور بدان [ 126 - ر ] وجه و فتح نيست ، در دل ايشان تعظيم نهاد مر آن چه را اختراع كردند ، و مشروع ساختند تا بدان رضاى حق مىطلبند بر غير طريقه نبويه كه معروف است به تعريف الهى . يعنى بر نهج التزام امور زائدة بر طريقه نبويه . چون تقليل طعام و منع زيادة از كلام و ترك استيناس و اختلاط با عامهء ناس و اختيار خلوت و ايثار عزلت و كثرت صيام و قلَّت منام و ذكر على طريق الدوام ، نه اختيار آن چه منافى طريقه نبويه باشد ، چون شرب حرام و عبادت اصنام . و در بعضى نسخه [ ها ] عبارت « على الطريقة النبوية » است . و اين مؤيد معنى مذكور است . و چون ارباب تفسير درين آيهء كريمه : « ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغاءَ رِضْوانِ الله » [8] گفتهاند : تقدير كلام آنست كه « و لم يفعلوا بها الا ابتغاء رضوان الله » يعنى ما واجب نگردانيديم بر ايشان ، و بدين مجاهدات ملتزمه قيام ننمودند مگر از براى طلب مرضات حق . پس « إِلَّا ابْتِغاءَ » را از محذوف مفعول له داشتند نه از « ما كَتَبْناها » ،