پس حق در تحقّق كمال تو به افعالت ترا تنزيل كرد به منزله نفس خود ، چه كمال او به الهيت است ، و آن متحقّق و ظاهر نمىگردد مگر به افعال و آثار كه آن عالم است و مقتضيات عالم . و هر گاه كه اقامت دين كنى به انقياد اوامر و احكام او كه عبارت از شرع است كمال تو حاصل گردد و از سعداء باشى ، چه حق تعالى ترا تنزيل كرده است در منزله خود كه اضافت كرد دين را كه فعل تست به نفس خود كه : « إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ الله الإِسْلامُ » . يعنى دين معتبر در حضرت حق اسلام است پس او دين حق است . و قال : * ( أَلا لِلَّه الدِّينُ الْخالِصُ ) * [6] . و سأبسط في ذلك إن شاء الله ما تقع به الفائدة بعد أن نبين الدين الذي عند الخلق الذي اعتبره الله تعالى . يعنى : بسط كلام در اين مرام كه معنى دين است به مشيت حكيم عليم به تقديم خواهد رسيد ، و بعد از تبيين دينى كه عند الخلق است و حق [ 125 - پ ] آن را اعتبار كرده است معنى دين و باقى مفهومات او را تقرير خواهيم كردن . فالدين كله لله و كله منك لا منه إلا به حكم الأصالة . چون دين عبارت از انقياد است و انقياد مر خداى را و اوامر و احكام او راست لا جرم دين خداى راست بى شائبهء آميزش كه : * ( أَلا لِلَّه الدِّينُ الْخالِصُ ) * [7] . و همه دين از تست ، چه فعل انقياد صادر است از تو ، نه از حق ، مگر به حكم اصالت ، چه توفيق دهندهء تو بدين انقياد به واسطهء اتحاد و اعطاى قدرت و استعداد اوست . قال الله تعالى : * ( وَرَهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها ) * . استشهاد است مر دينى را كه عند الخلق است . و رهبانيت فعلى است كه راهب - يعنى عالم دين مسيحى - از براى خود اختراع كرده است و بر نفس خويش الزام نموده از رياضت و انقطاع از خلق و توجه به حق . و هي النواميس الحكمية الَّتي لم يجيء الرسول المعلوم بها في العامة من عند الله بالطريقة الخاصة المعلومة في العرف . و آن شرايعى است كه حكمت و معرفت اقتضاى آن كرده است ، نه آن كه رسولى معلوم من عند الله آن را به عامه عباد آورده باشد ، بلكه راهبان بطريقهء خاصهء