و بر هر يكى از اين مقامات اسمى است حاكم كه طلب مىكند به ذات خود اهل اين مقام را ، چه ايشان رعاياى اويند ، و عمارت اين ملك به اين رعايا است . و وعد شامل است مر كل را ، چه وعده در حقيقت عبارت است از ايصال هر يك به كمال معينى كه او راست ازلا . پس همچنان كه موعود بها است نار و اعراف نيز موعود بهما است . و ايعاد نيز شامل است مر كل را ، از آن كه اهل جنت مىدرآيند در وى به جاذب و سائق . قال تعالى : * ( وَجاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَشَهِيدٌ ) * [25] . و جاذب مناسبت جامعه است در ميان هر دو به واسطهء انبيا و اوليا ، و سائق حضرت رحمان است به ايعاد و ابتلاء به انواع مصايب و محن ، چنان كه جاذب به سوى نار مناسبت جامعه است در ميان آتش و اهلش و سائق شيطان . پس عين جحيم موعود لهم است نه متوعّد بها ، و وعيد عذابى است كه [ 122 - پ ] متعلق مىشود به اسم منتقم . و احكام او ظاهر نمىشود مگر در پنج طوايف ، چه اهل نار يا مشرك است يا كافر يا منافق يا عاصى از مؤمنين . و اين منقسم مىشود به موحّد عارف عامل و به محجوب جاهل . و چون مسلط شود سلطان منتقم بر ايشان ، معذب شوند به نيران جحيم . كما قال تعالى : * ( أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها ) * * ( وَنادَوْا يا مالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنا رَبُّكَ قالَ إِنَّكُمْ ماكِثُونَ ) * * ( فَلا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَلا هُمْ يُنْصَرُونَ ) * * ( اخْسَؤُا فِيها وَلا تُكَلِّمُونِ ) * [26] . و چون سالها و احقاب در آن الم [ بمانند ] و عذاب بر ايشان بگذرد ، معتاد شوند به نيران و غافل گردند از نعيم رضوان . قالوا : « سَواءٌ عَلَيْنا أَ جَزِعْنا أَمْ صَبَرْنا ما لَنا من مَحِيصٍ » [27] . پس در اين حال رحمت بر ايشان متعلق شود و عذاب مرتفع گردد . يا آن كه عذاب به نسبت با عارف كه به واسطه مناسبت اعمالش به آتش در آمده است عذب است از وجهى ، اگر چه عذاب باشد از وجهى ديگر . كما قيل : < شعر > و تعذيبكم عذب و سخطكم رضى و قطعكم وصل و جوركم عدل < / شعر > چه او مشاهده معذب مىكند در تعذيبش . پس تعذيب او را سبب شهود حق گردد . و اين اعلى نعيم است در حق امثال او . آرى بلاء نيكو بود چون در ميان بلا او بود . بيت :