و اگر چه به دار شقاوت در آيند اما در آن جا لذتى يابند . و نعيم آن مكان مباين نعيم جنان باشد از آن كه نعيم نفوس طيّبه جز به طيّبات نباشد و نعيم نفوس خبيثه جز به خبيثات نتواند بود چون التذاذ جعل به قاذورات و تألَّم او به طيّبات . قال الله تعالى : * ( الْخَبِيثاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثاتِ وَالطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّباتِ » [23] . < شعر > نعيم جنان الخلد فالأمر واحد و بينهما عند التجلي تباين < / شعر > يعنى : مباين است نعيم دوزخ نعيم جنان خلد را . پس امر يكى است و تباين در ميان هر دو بحسب تجلى است يعنى تجلى الهى بر سعداء و اشقياء در اصل جز واحد نيست . كقوله تعالى : * ( وَما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ ) * [24] . [ 122 - ر ] و تعدّد و تباين واقع نمىشود مگر بحسب قوابل ، پس هر يكى از قوابل أخذ مىكند از او بحسب استعداد و قابليتش . چون يك آب كه از آسمان نازل مىشود و در موضعى شكر و در موضعى حنظل مىگردد . بيت : < شعر > ز يك جوى اگر روضه اى آب خورد چو رويد از او سنبل و شاخ ورد نه اين يك بود سرخ و آن يك سياه از اين سان بود فيض الطاف شاه < / شعر > < شعر > يسمى عذابا من عذوبة طعمه و ذاك له كالقشر و القشر صاين < / شعر > يعنى : نعيمى كه اهل شقاوت راست عذاب تسميه كرده مىشود به واسطه عذوبت طعمش به نسبت با ايشان ، چه عذاب در اصل مأخوذ است از عذب . و اين لفظ عذاب مر عذب را به منزله قشر است ، و قشر نگاه دارندهء مغز از آفات . پس لفظ عذاب صيانت معنى خود مىكند از محجوبان كه غافلند از حقايق أشياء . چون فارغ شديم از حل تركيب و معناى او ، شروع كنيم در تحقيق كلام و مبناى او ، از آن كه بيان اين حقايق از اهمّ مهمات است ، و كم است آن كه عارف اصول اين مقالات است . لا جرم مىگوييم : بدان كه مقامات كلَّيهء جامعه مر جميع عباد را در آخرت سه مقام است ، و هر يكى از اين مقامات مشتمل بر مراتب بىنهايت . و آن مقامات جنت است و نار و اعراف كه در ميان هر دو است . چنان كه كلام الهى بدين ناطق است .