صور ، چون كسى كه محبوب غايب خويش را تخيل مىكند تخيلى قوى ، لا جرم صورت محبوب در خيالش ظاهر مىشود تا مشاهدهء محبوب خويش مىكند . و اين امر عام است كه عارف به حقايق از خواص و غير او از عوام بر اين قادر است . شيخ - قدّس سرّه - اين معنى را در اين مقام ذكر كرد و تنبيه بيّنه بتقديم رسانيد كه عارف به همت و توجه خويش و به قصد قوت روحانيّت صورى مىآفريند خارج از خيال كه موجود باشد در اعيان خارجيه ، چنان كه از بدلا مشهور است كه در آن واحد در اماكن مختلفه حاضر مىشوند و به قضاء حوايج عباد الله قيام مىنمايند . پس مراد از عارف ، اينجا كامل متصرّف است در وجود ، نه عارف حقايق و صور آن . و بدين عبارت كه شيخ - قدّس الله سرّه - فرمود كه « ما يكون [ 109 - پ ] له وجود من خارج محل الهمة » ، احتراز حاصل شد از علم سيميا و شعبده ، چه ايشان نيز اظهار مىكنند صورى را كه خارج است از خيالات ايشان ، اما از محل همت كه خيال است بيرون نيست ، چه ظهور آن صور در خيالات حاضران است به تصرف اهل سيميا در وى ، و از عارف متمكن در تصرف اگر چه در شهادت و غيب صور موجودات عينيه و صور روحانيه به ظهور آيد بايد كه اسناد خلق به مخلوق نكنى بلكه بتحقيق بشناسى كه خالق على الحقيقة حق است در مقام تفصيلى خويش ، چنان كه در مقام جمعى خالق اوست امّا ، بيت : < شعر > نسبت فعل و اقتدار به ما هم از آن روى بود كو ما شد < / شعر > « فَتَبارَكَ الله أَحْسَنُ الْخالِقِينَ » [19] . و لكن لا تزال الهمة تحفظه . و لا يئودها حفظه ، أي حفظ ما خلقته . فمتى طرأ على العارف غفلة عن حفظ ما خلق عدم ذلك المخلوق ، إلا أن يكون العارف قد ضبط جميع الحضرات و هو لا يغفل مطلقا ، بل لا بدّ من حضرة يشهدها . فإذا خلق العارف بهمته ما خلق و له هذه الإحاطة ظهر ذلك الخلق بصورته في كل حضرة ، و صارت الصور يحفظ بعضها بعضا . فإذا غفل العارف عن حضرة ما أو عن حضرات و هو شاهد حضرة ما من الحضرات ، حافظ لما فيها من صورة خلقه ، انحفظت جميع الصور بحفظه تلك الصورة الواحدة في الحضرة التي ما غفل عنها . و لكن زايل نمىشود همت عارف از محافظت آن مخلوق ، و بر همت او گران نمىآيد حفظش . پس هر گاه كه عارف غافل شود از حفظ مخلوقش ، منعدم گردد آن