لهذا قيل في مخاطبته . بيت : < شعر > گر چه در عالم نمىگنجى ز روى كبريا ليك در كنج دل اشكستگان جا كرده [ اى ] اى منزه از مكان و اى مبرا از محل تا چه گنجى كاندرين ويرانه مأوى كرده اى < / شعر > و با وجود اين متصف به سيرابى نيست ، و هر آينه اگر ممتلى شدى سيراب گشتى ، آرى ، بيت : [ 108 - پ ] < شعر > ريگ ز آب سير شد من نشدم زهى زهى لايق اين كمان من نيست در اين جهان زهى بحر كمينه جرعهام ، كوه كمينه لقمه ام من چه نهنگم اى خدا باز نما مرا رهى < / شعر > و عدم ارتوى از آنست كه حق - سبحانه و تعالى - بر دل عارف با جميع اسماء و صفات خويش دفعة تجلَّى نمىكند بلكه در هر آنى تجلَّى مىكند به اسمى از اسماء و صفتى از صفات . و هر يك از اين تجلَّيات دل را آماده مىسازد از براى تجلَّى ديگر . و دل بحسب استعدادش طلب مىكند از حق تجلَّيى ، وراى آن تجلَّى اوّل . فلهذا ابدا سيراب نمىشود . و قد قال ذلك أبو يزيد . و اين سخن است كه بايزيد - قدّس الله سرّه - بدين ايضاح نمود در جواب يحيى بن معاذ رازى كه به سوى بايزيد - رحمهما الله - نوشته بود كه : « انى سكرت من كثرة ما شربت من محبته » . چندان خوردم ز جام عشقش كه اگر يك جرعه ازين بيش خورم نيست شوم بايزيد در جواب نوشت كه غير تو درياهاى سماوات و ارض به يك دم در مىكشند و هنوز لب تشنهاند . و لهذا ، بيت : < شعر > من چون ريگم [18] غم تو چون آب خورم هر چند همى بيش خورم تشنه ترم عجبت لمن يقول ذكرت ربّى و هل انسى فاذكر ما نسيت شربت الحبّ كأسا بعد كأس فما نفد الشّراب و لا رويت < / شعر > و شايد كه « ذلك » اشارت باشد به قول بايزيد كه فرمود : « لو ان العرش و ما حواه » الى آخره . چه اين كلام نيز متضمن عدم ارتوى است . و لقد نبهنا على هذا المقام بقولنا . و ما نيز تنبيه كرديم بر اين مقام به قول خويش كه فرموديم :