سوى عالم شهادت و به ترك تعشق بدين ممكنات و اعراض از تعلق اين موجودات متنزّه مىشود از وجوه امكانات و نقايص آن . پس ظاهر مىشود او را وجوب ذاتى كه بحسب ذات و كمالات ذاتيه داشت ، و از روى مرتبه مرتقى مىشود به اعلى عليّين . همچنين واقف در مقام سفلى به واسطه تعشق بدانچه در هنگام نزول حاصل كرده است محبوس باشد در اسفل سافلين . و شك نيست كه بسائط به حق اقرب است از مركبات ، بعد از آن معادن ، و هما المراد ان بالجماد ، بعد از آن نبات و بعد از آن حيوان . و چون هر يكى از اين ممكنات مظهر ذاتى است كه منبع كمالات اوست پس همه موصوف باشند به دانستن ربّ خويش ، و به أرواح خويش در باطن كاشفاند آن چه را به مراتب ايشان متعلق است اگر چه اين علم و كشف از ايشان بظهور نمىپيوندد از براى عدم اعتدال كه موجب ظهور تواند بود . چنان كه ظاهر مىشود از انسان . پس جماد و نبات به قدر منزله و مرتبه اى كه ايشان راست عند الله كاشف و عالماند ، چنان كه بدان اشارت كرد كه « على قدر يكون و أوزان » . و « وزن » عبارت است از قدر و مرتبه . چنان كه مىگويى : فلان را پيش ملك وزنى نيست ، يعنى قدر و قيمتى ندارد . < شعر > و ذو الحس بعد النبت و الكل عارف بخلاقه كشفا و إيضاح برهان و أما المسمّى آدما فمقيد بعقل و فكر أو قلادة ايمان < / شعر > يعنى : بعد از بسائط و معادن و نبات اقرب به حق - سبحانه و تعالى - حيوان است ، و از اين جهت حق - سبحانه و تعالى - جميع آن چه محتاج اليه است به دو عطا داد . قال الله تعالى : « أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَه ثُمَّ هَدى » [6] . [ 102 - ر ] و چون جميع موجودات نزد اهل كشف حىّ است و عالم به ربّ خويش ، شيخ فرمود كه : همه عارف به خلاقاند [7] و دانا بطريق كشف و علم اذواق كه هنگام فطرت اولى روحانيت ايشان را حاصل است يا معرفت ايشان ما را معلوم است بطريق كشف ، و هم به ايضاح برهان كه عقل منوّر و شرع مطهر اعطاى آن مىكند از ادلَّه كه يكى از آن قول اوست سبحانه كه : « سَبَّحَ لِلَّه ما في السَّماواتِ وَما في الأَرْضِ » [8] . و