رجوع همه امر به دو . پس ما ملك اوييم و او حاكم بر ما . يا معنى آن باشد كه نيست او را غذايى غير وجود من از براى من در وجود او . پس ما غذاى اوييم چنان كه از وجهى غذاى خوديم . < شعر > فلي وجهان هو و أنا و ليس له أنا بأنا < / شعر > يعنى : وقتى كه وجود من عين وجود مطلق باشد و تعين يافته به انضمام او تعين من ، پس مرا دو وجه باشد : وجه هويت و وجه انانيت . پس از وجه اوّل در ميان ما امتياز نيست ، و در يك عين مجال بين نى . لا جرم از اين روى نه ربوبيت باشد و نه عبوديت . و از وجه دوم تميز باشد و عبوديت و ربوبيت ظاهر شود و حق را - سبحانه و تعالى - انانيّت به انانيّت من نيست بلكه انانيّت او به ذات اوست . و او غنى است از ما سوى . و انانيّت من مفتقر است به سوى او و معلول مر او را . و هر گاه كه ظاهر شود انانيت او ، افناى أشياء و اعدام اغيار كند . يا معنى آن باشد كه او را انانيّت معيّنه نيست كه به عبارت « انا » تعبير از آن كرده شود ، و به آن انانيّت از ما ممتاز گردد در خارج ، و مفارق بود بحسب ظهور ، بلكه مختفى است در انانيّت ما . و از براى اين گفت : < شعر > و لكن فىّ مظهره فنحن له كمثل إنا < / شعر > « مظهر » مصدر ميمى است . يعنى : و لكن در من است ظهور او . و مىشايد كه اسم مكان باشد . كما قال الله تعالى : [ 99 - ر ] * ( لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ الله أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ » [52] . يعنى در ما چيزى است منتزع از ما كه مظهر اوست ، يعنى ما مظهر اوييم . و كلمهء « لكن » استدراك است از قول او كه « و ليس له أنا بأنا » . يعنى انانيّت او ممتاز از ما به انانيّت عليحده نيست بلكه او ظاهر است در ما و ما مظهر اوييم . پس به اعتبار ظاهريت و مظهريت تعدّد و امتياز حاصل شود . و چون مظاهر او باشيم پس ما او را مثل ظرف و او ما را مثل مظروف باشد . و جميع اين معانى از مقام كثرت تفصيليه است كه راجع است در حقيقت به عين واحدة . و اما در وحدت نه ظاهر است و نه مظهر ، و نه ظرف است و نه مظروف ، بلكه همه شيء واحد است كه در وى اصلا تعدّد نيست . پس در اين مقام « لون الماء لون إنائه »