يعنى : از كجا او را غنا باشد از ما مطلقا ، و حال آن كه ما مساعده او مىكنيم در ظهور اسماء و صفاتش و بروز تجليات و جميع كمالاتش در ما ، چه قابل مساعده فاعل است در فعلش به واسطه قبول كردن آن فعل ، كما قال الله تعالى : * ( إِنْ تَنْصُرُوا الله يَنْصُرْكُمْ ) * [49] . و نصر عين مساعدت است ، و ما إسعاد حق مىكنيم به ظهور جمال و جلالش در مرائى ذوات و مظاهر اعيان خويش . و چون إسعاد در حقيقت عبارت است از اخراج كمالات كه در باطن است به ظاهر ، و اظهار آن ، و كمالات اسماء و ظهوراتش چون به اعيان ما بود چنان كه در حديث صحيح آمده است كه « و الذي نفسى بيده لو لم تذنبوا لذهب الله بكم و جاء بقوم يذنبون فيستغفرون الله فيغفر لهم » نسبت كرد شيخ - قدّس الله سرّه - إسعاد را به ما ، و آن إسعاد اوست به نفس خود مر نفس خود را بىاعتبار تعدّد و تكثّر در حقيقت . < شعر > لذاك الحق أوجدنى فأعلمه فأوجده < / شعر > « ذاك » [ 98 - ر ] اشارت است به « أعرفه فأشهده » . يعنى از براى معرفت الوهيت و ربوبيت خويش ايجاد كرد حق - سبحانه و تعالى - مرا . كما جاء في الحديث : « كنت كنزا مخفيّا » الحديث . و قال تعالى : * ( وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ » [50] أي ليعرفون . لا جرم من نيز در مىيابم او را در جميع مظاهرش ، و اظهار مىكنم مر محجوبان را در آن مظاهر ، از براى آن كه حق مختفى است در اين مظاهر به اظهار خلق . پس چون دانستم كه اوست ظاهر در كلّ موجودات و اظهار كردم اين سرّ را بر محجوبان و شناسا ساختم ايشان را ، حق نزد ايشان نيز ظاهر شد . و اين اظهار مجازات حق است از ما كه ما را از خفاى غيب بسوى ظهور شهادت آورده است . < شعر > بذا جاء الحديث لنا و حقق فىّ مقصده < / شعر > يعنى : به اين معنى حديث آمد كه : « كنت كنزا مخفيّا » الى آخره . و محقّق شد در من مقصود و مطلوب او كه آن عبادت و معرفت است . كما قال تعالى : « وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ » [51] . پس جايز است كه كلام از لسان كل باشد چه با همه ظاهر مىشود كل صفات ، و