و اگر خطاب الهى بحسب عقول و ادراك مخاطبين وارد شود هر آينه مؤمنان بسيار باشند و عارفان كم ، چه طور معرفت كه كشف حقايق امور است بالاتر از طور ادراك عقل است . بيت : < شعر > هر كس كه گرفت خانه در كوى جنون آزاد شد از چرا وارست ز چون عقل و همه مدركات او معلول است عشق است و جنونست ز علت بيرون < / شعر > « وَما مِنَّا إِلَّا لَه مَقامٌ مَعْلُومٌ » . و هيچ يك از ما نيست كه او را مقامى نباشد معلوم ، و مرتبهء معيّنه در علم حق تعالى كه تعدى و تجاوز نمىكند از آن مرتبه . پس هر كه مقام او در علم و مقتضاى عينش آن باشد كه واقف بود بر مقتضاى عقل يا وهمش ، منقلب باشد در تحت حكم تدبير . و هر كه مقام او اطلاع بود بر احوال وجود ، هيچ وقت روى نتابد از حكم تقدير ، و در باطن اعتراض نكند بر هيچ احدى از خلق حقّ - سبحانه و تعالى - اگر چه در ظاهر به امر و نهى قيام نمايد ، ولى در باطن گويد : < شعر > هر چيز كه روى مىنمايد از غيب پاك است و لطيف است و منزّه از عيب اى منكر اگر تو نيز اينجا برسى بينى كه چنين است بلا شبهه و ريب < / شعر > و هو ما كنت به في ثبوتك ظهرت به في وجودك . يعنى : اختصاص هر يكى از ما به « مقام معلوم » كه از آن تخطي و تجاوز نمىكند ، عبارت است از اين معنى كه آن چه عين تو ملتبس و متصف بود بدان در حال ثبوت تو در حضرت علميه ، به همان صفت ظاهر شوى در وجود خارجى ، و بر حسب استعدادات كه عين ثابتهء تو در حضرت علميه داشت . لا جرم اين حكم عام است مر جميع اعيان را و مخصوص به ملايكه نيست ، چنانچه اخبار كردند از نفس خويش . پس « هو » مبتداست و ما بعد او خبرش ، كقوله تعالى : « مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي من تَحْتِهَا الأَنْهارُ » [48] أي هذا الكلام . هذا إن ثبت أن لك وجودا . يعنى : امر اينست اگر وجود خارجى مر اعيان را باشد به حكم ظهورش در مرآت حق . فإن ثبت أن الوجود للحق لك فالحكم لك بلا شك في وجود الحق . يعنى : اگر اين وجود خارجى از آن حق باشد به حكم ظهور حق در مراياى اعيان ،