ماهيت حمد را به حق سبحانه . و شك نيست كه خلق را نيز حمد لاحق است و لسان حق به ثناى ايشان ناطق . چنان كه حق انبيا و ساير مؤمنين را خود ثنا مىگويد و به لسان بعضى مر بعضى را حمد و سپاس بى حد و قياس است و مناط و مرجع حمد صفت كمال است و در حقيقت همه كمالات حق راست . پس عواقب ثنا را رجوع به حضرت حق باشد اگر چه بحسب ظاهر اضافت كرده مىشود صفات كماليه به خلق ، و متصف مىشوند بدان صفات ، امّا منشأ جمال و مرجع كمال على الحقيقة حق است خواه حامد حق باشد خواه خلق . و محمود نيز خواه حق باشد و خواه خلق ، چه حق است كه حمد مىگويد نفس خود را گاه در مقام جمعى و گاه در مقام تفصيلى . و چون آن چه مسمّى است [ 90 - ر ] به خلق ، عدم است و آن را وجود نى ، و موجود حقيقى به حقيقت حق است ، لا جرم در رجوع حمد به حق شيخ تعميم كرد و گفت : « وَإِلَيْه يُرْجَعُ الأَمْرُ كُلُّه » [39] . يعنى خواه محمود باشد آن امر و خواه مذموم ، و در وجود غير محمود و مذموم نى . و سرّ اين سخن آنست كه هر چه در وجود است همه خير است و محمود و مذموم بودن جز به نسبت با بعضى أشياء نيست . مثلا شهوت از آن جهت كه ظل محبت ساريه در وجود است خير و محمود است و عدم شهوت كه عنت است مذموم . و هم از آن جهت كه موجب بقاء نوع و سبب لذّت است كه آن نوعى است از تجلَّيات جماليه ، محمود است ، امّا چون واقع بر غير موجب شرع باشد مذموم است ، از براى آن كه سبب انقطاع نسل است و موجب وقوع فتنه در ميان قوم . و همچنين است حكم در جميع صور مذام . پس همه از اوست و از روى كمال رجوع به دو . و استدلال به آيات و امثال آن در اين باب از براى تأنيس اهل حجاب و ترويج در نظر هر ضعيف العقل و الألباب است و الَّا اهل كشف را به مشاهده حقيقت امر معلوم است . اعلم أنه ما تخلل شيء شيئا إلا كان محمولا فيه . فالمتخلل - اسم فاعل محجوب بالمتخلَّل - اسم مفعول . فاسم المفعول هو الظاهر ، و اسم الفاعل هو الباطن المستور . و هو غذاء له كالماء يتخلل الصوفة فتربو به و تتسع . فان كان الحق هو الظاهر فالخلق مستور فيه ، فيكون الخلق جميع أسماء الحق سمعه و بصره و جميع نسبه و إدراكاته . و إن كان الخلق هو الظاهر فالحق مستور باطن فيه ،