وجود است ، لا جرم واحد را در هر مرتبه [ اى ] از مراتب عدد خواص و لوازم ثابت مىگردد بطريق لزوم . و همين خواص و لوازم منفى مىگردد از واحد در مرتبهء ديگر كه ، اگر اعتبار واحد و تكرّر او كرده نيايد هيچ مرتبه [ اى ] از مراتب عدد متحقّق نشود ، و هيچ لازمى و خاصيتى از خواص و لوازمش مثل زوجيت و فرديت و غير اين منفى و مثبت نگردد . پس اگر واحد حقيقى به صور ما برآيد و به مراتب ما برآيد [ 83 - ر ] هيچ خاصيتى و لازمى از فعل و اقتدار و ظهور و بطون و كثرت و قلَّت ثابت نشود و منفى هم نگردد . بيت : < شعر > در چشم تو گر چه شكل بسيار آمد چون [ در ] نگرى يكى بتكرار آمد گر قدرت و فعل هست ما را ، نه ز ماست ز انست كه او به ما پديدار آمد < / شعر > پس مرجع نفى و اثبات تو واحد است بحسب مراتبش ، چنان كه در هر مرتبه اى از عدد مىگويى كه جمع آحاد است ، و اثبات مىكنى كه اين مرتبه غير جمع آحاد نيست ، با وجود آن كه اين قول نزد تو منفى است از آن كه مىگويى اين مرتبه تنها از مجموع آحاد عبارت نيست . و من عرف ما قررناه في الأعداد ، و أن نفيها عين إثباتها ، علم أن الحق المنزّه هو الخلق المشبه ، و ان كان قد تميز الخلق من الخالق . فالأمر الخالق المخلوق و الأمر المخلوق الخالق . يعنى : هر كه بشناسد كه عدد عبارت است از ظهور واحد در مراتب متعدده ، و اين واحد از عدد نيست بلكه مقوم و مظهر اوست ، و عدد در حقيقت او نيز نيست . و اين معنى را نيز دريابد كه نفى عدديت از واحد عين اثبات عدديت است او را ، از آن كه اعداد عين مجموع آحاد نيست از روى ماده و صورت ، هر آيينه ادراك اين معنى كند كه حق منزّه از نقايص امكان بلكه مقدّس از كمالات اكوان بعينه خلق مشبه است اگر چه متميز مىشود خلق به امكان از خالق . پس امرى كه محكوم به خالقيّت است مشبه مخلوق است لكن در مرتبهء ديگر كه غير مرتبهء خالقيّت است ، و امر مخلوق خالق است بعينه به اعتبار ظهور حق در وى . و ببايد دانست كه اثنين مثلا عبارتى است مكرر از ظهور واحد مرّتين مع الجمع بينهما ، و آن چه ظاهر است فرادى و مجموع در اثنين به غير واحد نى . پس آن چه اثنان بدان اثنان است و به واسطهء آن مغاير واحد است غير از امر متوهم نيست ،