ظهور خويش فرعونى آغاز نهند . فينظرون أنفسهم أربابا بعد ما كانوا عند أنفسهم عبيدا ، ) * پس انفس خود را ارباب بينند بعد ما كه نزد نفوس خويش عبيد بودند ، لا جرم دعوى الوهيت كنند ، و ظاهر شوند به ربوبيت از براى غلبه بر مقام وحدت . و ايشان بندگانند به نسبت با تعيّنات خويش . و جايز نيست بنده را دعوى ربوبيت مطلقا ، و لهذا خواجه - عليه السلام - به قول : « اشهد ان محمّدا عبده و رسوله » . [ 73 - پ ] اظهار شرف مىكند ، و عيسى - عليه السّلام - در مقام افتخار مىگويد : * ( إِنِّي عَبْدُ الله آتانِيَ الْكِتابَ ) * و الحكم و النبوّة . و شيخ - قدّس الله سرّه - بر نهج انشاد مىگويد : < شعر > لا تدعني الَّا ب « يا عبد » ها فانّه اشرف اسمائى < / شعر > اين ضعيف گويد ، بيت : < شعر > اگر چه عار همى آيدم ز شاهى عالم بر آستان درت فخر مىكنم به غلامى < / شعر > فهم العبيد الأرباب . پس ايشان عبيداند حق مطلق را از روى تعيّن و تقيّد ، و ارباباند آن چه را در تحت حيطه و احكام ايشان است . پس به اعتبارين ، هم عبيد است و هم ارباب . * ( وَلا يَلِدُوا ) * أي ما ينتجون و لا يظهرون * ( إِلَّا فاجِراً ) * أي مظهرا ما ستر . يعنى : نتيجه از ايشان بظهور نيايد به غير از اظهار آن چه حق مستور ساخته است از اسرار ربوبيت در مظاهرش . * ( كَفَّاراً ) * أي ساترا ما ظهر بعد ظهوره . و كفار باشد يعنى ساتر بود آن چه را ظاهر شد بعد از ظهورش ، چنان كه امروز نيز بدين موجب عمل به تقديم مىرسانند در قول حق - سبحانه و تعالى - كه مىفرمايد : * ( هُوَ الأَوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْباطِنُ » [58] ، كه آيت صريح است در اين معنى كه در وجود غير حق نيست ، امّا به قدر مبلغ علم خويش و بحسب عقول خود به تأويل آن قيام مىنمايند . و در آيهء كريمه * ( وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ » [59] . و امثال آن طريق انتهاج مناهج تأويل مسلوك مىدارند ، و اگر درايت آن چه در آيتين است مىخواهى در اين أبيات تأمّل نماى . بيت :