تخيّل الوهيت نبودى عبادات حجر و غير آن نكردى از براى آن كه معبود او ظاهرا [44] جمادى است كه حس و حركت ندارد ، اگر عابد را در وى تخيّل الوهيّت نبودى اصلا به عبادتش قيام ننمودى . و لهذا قال : « قُلْ سَمُّوهُمْ » ، فلو سموهم لسموهم حجارة و شجرا و كوكبا . و لو قيل لهم من عبدتم لقالوا الها ما كانوا يقولون الله و لا الإله . يعنى از براى اين معنى حق - سبحانه و تعالى - نبى خود را فرمود كه از براى الزام كفره و افخام ايشان را بگوى كه تسميه كنيد الهه خود را . هر آينه اگر تسميه كنند حجر يا شجر يا كوكب گويند . و اگر با ايشان گفته شود كه : كه را عبادت كرديد ؟ هر آينه گويند : الهى را ، يعنى ربّى را از ارباب متفرقه ، و الهى را از الهه متكثره ، و نتوانند گفت كه « الله » را كه جامع جميع الهه است يا إله معيّنى را كه معبود همه است ، عبادت كرديم . و الأعلى ما تخيل ، بل قال هذا مجلى الهى ينبغي تعظيمه فلا يقتصر . يعنى : اعلاى عابدان و اعرف ايشان تخيّل نكرد ، چنان كه جهّال عبده تخيّل كردند بطريق توهّم ، بلكه گفته كه اين معبود من مجلاى الهى است و مظهرى از مظاهرش ، و سزاوار تعظيم است از براى وجوب تعظيم شعاير الهى ، لا جرم به تعظيم و عبادت خويش اقتصار نمىكند ، بلكه ديگران را امر مىكند به تعظيم و عبادت . يا معنى آن باشد كه حق را در معبود خويش قصر نمىكند ، بلكه معبود خود را مجلايى از مجالى الهى و مظهرى از مظاهرش مىداند و از اين روى تعظيم آن را واجب مىشمارد ، و هويت حق را در صور موجودات متكثره متجلَّى مىدارد . فالأدنى صاحب التخيل يقول : « ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى الله زُلْفى » و الأعلى العالم يقول : « فَإِلهُكُمْ إِله واحِدٌ فَلَه أَسْلِمُوا » حيث ظهر . يعنى : غير عالم از عابدان مىگويد : ايشان شفعاى مايند در جناب حق ، و واسطهء قرب ما به درگاه پادشاه مطلق . و اعلى كه عالم است مىگويد : نيست إله شما مگر يكى ، و او را اسماء و مظاهر مختلفه است ، پس انقياد او كنيد و عبادتش ورزيد در جميع مظاهر روحانيه و جسمانيه ، كما قال تعالى :