« فَإِلهُكُمْ إِله واحِدٌ فَلَه أَسْلِمُوا وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ . الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ الله وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَالصَّابِرِينَ عَلى ما أَصابَهُمْ وَالْمُقِيمِي الصَّلاةِ وَمِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ » [ 68 - پ ] [45] . « وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ » الذين خبت نار طبيعتهم ، فقالوا الها و لم يقولوا طبيعة . « خبت » از « خبو » است ، و « خبو » نار خمود و انطفاى اوست . و « اخبات » تواضع و كسر نفس است . شيخ - قدّس الله سرّه - بعد از ايراد آيت از براى قول اعلى « مخبتين » را تفسير كرد كه ايشان كشندگان آتش طبيعتاند ، لا جرم معنى آن باشد كه : بشارت ده طايفه اى را كه آتش طبيعت را به سلوك و مجاهده كشتهاند كه بعد از كشته گشتن آتش طبيعت تجلَّى كرد بر ايشان صفت الهيه و انوار ذاتيه . پس حق را و انوار و آثار صادر را از اسماء و صفاتش هم به حق شناختند ، و فروع آن جمال ديدهء ايشان را نورى داد تا بدان نور نظر بر آن جمال انداختند ، لا جرم إله گفتند ، و به اسم غيرش از طبيعت نخواندند ، چنان كه محجوب مىگويد كه طبيعت چنين و چنين كرد . و طبيعت اگر چه مظهرى از مظاهر كليّه است ، امّا أزرق عبوديت و سمت غيريت خلاص نيافته است ، لا جرم موحّد اسناد افعال و آثار به طبيعت نمىكند . « وَقَدْ أَضَلُّوا كَثِيراً » أي حيروهم في تعداد الواحد بالوجوه و النسب . يعنى : گمراه ساختند قوم نوح بسيارى را از اهل عالم ، و به حيرت آوردند ايشان را در تعداد واحد حقيقى بحسب وجوه و نسبى كه ايشان راست ، چه ايشان اتباع عقول مىكنند ، و درجات عقول ايشان متفاوت است . پس ادراك مىكند هر يكى از آن وجوه ، آن چه را مناسب استعداد اوست و نفى مىكند آن چه را غير او ادراك كرده ، لا جرم در حيرت و ضلالت مىافتند . چنان كه امروز نيز مشاهده مىكنيم در احوال ارباب نظر كه بعضى تخطئه مىكند بعضى را ، و همه از وجهى مصيبند و از وجهى مخطى . « وَلا تَزِدِ الظَّالِمِينَ » لأنفسهم . « المصطفين » الذين أورثوا الكتاب . شيخ ظالمين را كه در اين آيت است به معنى ظالمين داشت كه در آيت « ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا من عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِه وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ الله » [46] . پس « لام » از براى عهد باشد .