و سمات رذيله ، و بدين سبب نشانهء سهام ملامت و مبتلاى بلاى شأمت گشته ، به لسان حال و هم به زبان قال افناى نفس خويش را از حاكم عدالت كيش مىطلبد تا خلاصى يابد . اين حال عارفان امّت اوست عليه السّلام . امّا حال مؤمنان كه محجوبند بلكه حال كافران نيز بر اين نهج است ، اگر چه ايشان ندانند ، چه هر احدى را كمالى است لايق استعداد او . نبى رحمتى است مهدى به امّت كه هر يكى را به كمال مخصوصش مىرساند . و شيخ - قدّس الله سرّه - همه آيات را تنزيل كرده بدانچه لايق باشد به حال كمّل ارباب هدايت و خلَّص اصحاب درايت ، چه در حقيقت قبلهء اين مخاطبهء عليّه و محل اين تحفهء سنيّه ايشانند ، آرى ، بيت : < شعر > اگر نام تو گويم ور نگويم مراد از جمله گفتارم تو باشى < / شعر > و علم أنهم انما لم يجيبوا دعوته لما فيها من الفرقان ، و الأمر قرآن لا فرقان ، ) * يعنى : نوح - عليه السلام - دانست كه عدم اجابت امّت دعوت او را به قول ، از براى اشتمال دعوت اوست به فرق ميان حق و خلق ، يا در ميان تنزيه و تشبيه ، و كمال تام قرآن است يعنى جمع بينهما ، نه فرقان ، و اين مقام نوح نبود ، و الَّا بر وى واجب بودى آوردن قرآن جامع در ميان تنزيه و تشبيه ، تا سبب ايمان ايشان شدى ، چه سعى و اجتهاد بر انبيا - بر هر چه قادراند - واجب است . و من أقيم في القرآن لا يصغى الى الفرقان ، ) * يعنى : هر كه را اقامت در مقام جمع ميان تنزيه و تشبيه دست داده باشد ، چون رسول ما - عليه السّلام - هر آينه گوش به قول فرقان محض بنهد ، خواه تنزيه باشد تنها ، چون قول نوح ، و خواه تشبيه ، چون حال قومش . و ان كان فيه . فان القرآن يتضمن الفرقان و الفرقان لا يتضمن القرآن . يعنى اگر چه فرقان حاصل است در قرآن ، چه قرآن از آن روى كه مقام جمع است ، متضمن است فرقان را كه مقام تفصيل است . پس صاحب قرآن جامع احكام فرقان باشد از تنزيه و تشبيه دون العكس . و لهذا ما اختص بالقرآن الا محمد صلَّى الله عليه و سلَّم و هذه الامّة التي هي خير امة أخرجت للناس . يعنى : از آن جهت كه مقام قرآنى جمعى در ميان تنزيه و تشبيه [ 63 - پ ] اكمل است از مقام هر يكى از اين دو ، به مقام قرآنى مختص نگشت مگر محمد