responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : شرح فصوص الحكم نویسنده : حسين بن حسن خوارزمي    جلد : 1  صفحه : 172


دانى كه چه مىفرمايد ، مىگويد ، بيت :
< شعر > تنت از جان اگر چه آگه نيست جانت از جان خويش آگاه است < / شعر > هر چند وظيفة آن بود كه در افشاى اسرار عنان خويش در دست عقل عاقبت انديش نهم ، و شاهد زيبا و دلبر رعناى حقايق را در جلباب احتجاب جلوه دهم ، امّا غلبات اشواق و سلبات اذواق بيت :
< شعر > دامن كشانم مىكشد سوى چنين گفتارها تا آورم گلدسته اى زان دلگشا گلزارها < / شعر > آن گه از روى غيرت در اوان قصد اظهار اسرار به دست منع دامان من مىكشد ، حاليا سر از گريبان من بيرون كرده در كشف ظهور حق در انفس و آفاق به زبان عاشق مشتاق در مخاطبهء خويش مىگويد ، بيت :
< شعر > اگر چه در پس چندين هزار پرده نهانى به چشم عارف بينا چو آفتاب عيانى جهان به نور تجلَّى تست زنده از آن رو همه جهان تن و تنها تو جان جمله جهانى تو يوسفى و جهان عاشق تو همچو زليخا كه دم بدم ز تو يابد جهان پير جوانى براى جلوه حسنت برون شده همه اعيان بسوى عالم صورت ز ملك غيب و معانى به كبرياى تو اوهام ما چگونه برد پى كه صد هزار مراتب برون ز حد گمانى جمال حسن دل آراى خويشتن تو ببينى كمال سلطنت و كبرياى خويش تو دانى نشان دوست ببينى دلا ز انفس و آفاق اگر غبار نشانت به آب ديده نشانى حسين دامن همت ز گرد كون بر افشان هلا چه بستهء اين خاكدان بر گذرانى < / شعر > و الحدّ يشمل [ 60 - ر ] الظاهر و الباطن منك : فان الصورة الباقية إذا زال عنها الرّوح المدبّر لها لم تبق إنسانا ، و لكن يقال فيها انها صورة الإنسان ، فلا فرق بينها و بين صورة من خشب أو حجارة . و لا ينطلق عليها اسم الإنسان الا بالمجاز لا بالحقيقة .
يعنى : تعريف حدّى تو كه انسانى ، شامل ظاهر و باطن تست از براى آن كه تعريف تو حيوان ناطق است و حيوانى كه جسم نامى حساس متحرك بالإرادة است ، معرّف بدن تست كه ظاهر است ، و روح و نفس كه معبر به ناطق است باطن تو ، و ترا به ظاهر و باطن انسان خوانند كه اگر روح - كه مدبّر صورت است - زايل شود ، صورت باقيه را انسان نتوان گفت مگر بطريق استعاره يا مجاز ، به اعتبار « ما كان » ، و الَّا تعريف حيوان ناطق بر وى صادق نيست . پس از روى صورت در ميان صورت انسانيه و صورت خشبيه و حجريه جماديّه فرق نيست يعنى :
< شعر > صورت حقى و حقت جان بود صورت بى جان كجا انسان بود < / شعر >

172

نام کتاب : شرح فصوص الحكم نویسنده : حسين بن حسن خوارزمي    جلد : 1  صفحه : 172
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست