و تولد اختش با او از براى آنست تا اختتام مشابه ابتداء [ بود ] ، از آن كه خلق آدم نيز مقارن بود به خلق حوّا . و شيخ حوّا را اخت عيسى ساخته است در اين معنى كه تولد هر يك بىپدر است ، و مريم را به منزلهء آدم داشته . و مراد از ساعت قيامت كبرى آنست كه حصول فناى همهء عالم در حق ، در آن ساعت است . پس افعال ايشان سبب فنا در حق و موجب وصول به كمال و قرب جناب مطلق گشت . چنان كه كلام [ شيخ ] در آخر « فص نوحى » و در مواضع ديگر نيز دلالت بر اين مىكند . و باقى كلام ظاهر است . و امّا به نسبت با عالم صغير انسانى آدم روح كلَّى محمدى است كه جميع أرواح اولاد اوست ، و شيث روح جزئى متعلَّق به بدن . و مولودى كه متولد مىشود در چين ، اشارت است به قلب كه متولد است در چين طبيعت كليّه ، يعنى در اقصاى مراتب طبيعت در تنزّل . و او حامل اسرار مودعه است در روح كلَّى اوّلا ، و حامل اسرار مودعه در روح جزئى ثانيا . و روح كلَّى و جزئى جز به مرتبه متغاير نيستند ، و آخر مولود بودن او اشاره است بدان كه قلب مظهر مقام جمع است كه بالاتر از او مرتبهء كماليّه نيست . پس وجود او جز آخر نباشد . و اخت او اشارت است به نفس حيوانيّه كه متولد است پيش از قلب . و سر او در پيش قدم خواهرش بودن [ 55 - ر ] اشارت است بدان كه قلب در ابتداى ظهور و ولادتش در مقام اطاعت و إذعان نفس است ، و منقاد قوّت شهويّه و غضبيّهء اوست كه اين دو قوّت به منزلهء دو رجل نفساند كه در ميدان لذّات و شهوات بدين هر دو سعى مىكند . و چون قلب ظهور يابد و ولادتش تمام شود ، روح كلَّى به لسان علوم لدنيه و معارف حقيقيه ترتيب آغاز كند تا غايتى كه به مقام قوّت رسد ، و به استخراج گنج وديعت نهادهء پدر حقيقى قيام نمايد ، و به دعوت نفس و قواى او به سوى مرتبهء جمع احاطى و مقام اسم الهى بذل جهد كند ، و نفس و قواى او را استعداد اين مرتبهء كليّه جامعه نباشد از براى تقيّد او به آن چه استعدادش اعطا مىكند ، لا جرم اجابت دعوتش نتواند كرد . و سريان « عقم » در رجال و نساء أعنى در قواى فاعليه و منفعله - كه نفس راست - پيدا آيد . پس هيچ مولودى متولد نشود كه در مرتبهء قلب و كمال او باشد . لا جرم او خاتم اولادى باشد كه ايشان را استعداد كمال و قوت ظهور سرّ پدر در ايشان باشد .