مىگويد : < شعر > فمن قال بالنّسخ و المسخ لائق به ابرا و كن عمّا يراه بعزلة < / شعر > و سلطان المحقّقين مولانا جلال الدين البلخي مىگويد بيت : < شعر > اين نيست تناسخ ، سخن وحدت محض است كز جوشش آن قلزم زخّار بر آمد < / شعر > و روح را از اوّل تنزّلاتش تا وصول به مرتبه به موطن دنياوى صور كثيره است بحسب مواطنى كه در اوّل اوان نزول از عبور بر آن چاره نيست ، و در هنگام رجوع نيز او را صور برزخيه است بر حسب هيئات روحانيه و صور جنانيه و صور جهنميه كه اعمال صالحه و افعال قبيحه مستدعى آنست . و اشارات اهل الله همه ناظر بدين است نه بر أبدان عنصريه ، و مانع ذكر آن مراتب على طريق التفصيل آفت تطويل است . پس رجوع به مقصود كنيم و گوئيم : انسان جامع جميع حقايق كونيه و الهيه است . پس او نسخهء نامهء الهى و آئينهء جمال نماى شاهى است ، و هر چه در عالم كبير ربّانى است انموذج آن در عالم صغير انسانى است . و شيخ - قدّس سرّه - در كتاب مسمّى به « عنقاء مغرب » آورده است كه : نيّت داشتم كه در كتاب تدبيرات الهيّه گاهى به ايضاح و گاهى به اخفاء بيان كنم كه در اين نسخهء انسانيّه و نشأت روحانيّه [ 54 - پ ] مقام امام مهدى كه منسوب به مقام طينى نبى است - عليه السّلام - كجاست ، و مقام خاتم اوليا و تابع اصفيا كدام است ، از آن كه حاجت به معرفت اين دو مقام در انسان مؤكَّد است . پس اين كتاب را از براى معرفت اين دو مقام ساختم . و باقى كلام شيخ در اين باب طوطى و غموضى دارد ، امّا آن چه در اداى اين معنى به نسبت با عالم كبير و عالم صغير به تقدير عليم خبير و تيسير حكيم قدير ميسّر مىشود ، آنست كه به نسبت با عالم كبير مراد از قول شيخ - كه مىفرمايد : آخر مولودى كه متولد شود بر قدم شيث باشد - آنست كه مولود آخرين از اين نوع انسانى ، وليى باشد حامل اسرار شيث ، و متّصف به علومش ، و آخذ از حضرت الهى و اسماء نامتناهى او آن چه را شيث - عليه السّلام - از مواهب و عطايا از حضرت خدا أخذ مىكرد ، و اين خاتم ولايت عامه بود و جميع اوليا اولاد او باشند ، و بعد از او ولدى در اين نوع انسانى نباشد . و مراد از « صين » عجم است ، چنان كه در « عنقاء مغرب » مىگويد : خاتم از عجم است نه از عرب .