جارى ، صورت خويش متحرك مىبيند ، و اگر در تحت قدم باشد منتكس مشاهده مىنمايد . و همچنين حضراتى كه صاحب كشف صورت را در آن مىبيند مؤثر است در صورت ، و بحسب اقتضاى آن حضرت تقلَّب [ 51 - ر ] در آن صورت راه مىيابد . پس اگر رائى در حضرت مثاليّه شخصى بيند كه « انا الله » [60] گويد يا رائى چنين داند كه او « الله » است ، آن صورت عين بيننده است در عالم مثال ، و در قول « انا الله » صادق است به اعتبار حقيقت ، از آن كه او حق است ، ليكن نه بر صورت خود ، بل به صورت رائى است در محل خيال . و قد تعطيه عين ما يظهر منها فتقابل اليمين منها اليمين من الرائي ، ) * يعنى : گاهى اعطا مىكند حضرت رائى را عين آن چه ظاهر مىشود از صورتش بىتغير . پس يمين صورت مرئيه در مرآت مقابل مىباشد يمين رائى را . و قد يقابل اليمين اليسار و هو الغالب في المرايا بمنزلة العادة في العموم : ) * و گاه يمين مقابل يسار نمايد ، چنان كه در حضرت خياليه ، و بر اين نهج مشاهده در مرايا غالب است و در عموم احوال عادت شده . و چون از اين حضرت تجاوز كند ، عين خود را در صورت صفات خويش بيند يا مجرّد از صور خياليه يا هم در اين صور . پس اگر قلب در مقام صدر باشد ، يعنى وجه او يلي نفس بود ، عين خود در صورت [61] خياليه مشاهده كند ، و ادراك معنى صورت به صفاتش تواند كرد . و اگر قلب در مقام سرّ باشد ، أعنى وجه او يلي روح بود ، عين خود را مجرّد از صور بيند در حسن و بهاء . و اگر صاحب كشف را بلوغ به حضرت روح دست دهد عين خود را در مرآت حق مشاهده كند ، و به حقيقت حق باشد متجلَّى به صورت او . لا جرم بيننده عين خويش در حق به عين حق [ بيند ] و در زمزمه آيد كه ، بيت : < شعر > أ أنت أم أنا هذا في الهين حاشاك حاشاك من إثبات اثنين بينى و بينك أنّى يزاحمني فارفع بلطفك أننى من البين كى بود ما ز ما جدا مانده من و تو رفته و خدا مانده < / شعر >