بر غير او ، اگر چه به أضداد حكم كرده شود آن حكم از جهات مختلفه بود ، چه عقل اثبات نمىكند امور متضاده را بر يك چيز ، مگر به جهات مختلفه . پس جمع ميان أضداد از جهت واحدة خارج است از طور عقل . شعر : < شعر > اين نكته به گفتار مبين نشود با حجت منطقى مبرهن نشود تا هر چه يقين است نگردد مشكل اين نكته كه مشكل است روشن نشود < / شعر > پس هر چه ظاهر است اوست در حالى كه باطن است ، و هر چه باطن [50] است هم اوست در حالى كه ظاهر است ، و ظهور او عين بطون اوست و بطون او عين ظهور او . و هو عينه ليس غير . فيعلم لا يعلم ، و يدرى لا يدرى ، و يشهد لا يشهد . يعنى : اين كامل غير اصل خويش است و غير او نيست از روى حقيقت ، تغاير در ميان او و اصلش از روى اطلاق و تقييد است . [ 49 - ر ] پس او نيز قبول مىكند اتصاف را به ضدين از جهت واحدة . پس صادق است بر او كه گويند : مىداند و نمىداند ، و در مىيابد و در نمىيابد ، و مشاهده مىكند و نمىكند . چنان كه اصل او در مرتبهء الهيت و مظاهر كماليّه موصوف به علم و امثال اوست و در مرتبهء ظهور جاهلين بر خلاف اين . و بهذا العلم سمى شيث لأن معناه هبة الله . يعنى : به سبب آن كه شيث - عليه السّلام - مختص بود به علم اسماء كه مفاتيح عطايا [51] است . و معنى شيث « هبة الله » است به عبرانى . پس بدين نام خوانده شد تا اسم او مطابق مسمّى باشد كه مظهر وهّاب و فتّاح است . فبيده مفتاح العطايا على اختلاف أصنافها و نسبها ، ) * چون علم اسماء كه مفاتيح عطايا است مختص بود به شيث - عليه السلام - [52] ، و هيچ احدى چيزى از ذوق و وجدان نيابد مگر به آن چه از آن چيز در وى باشد . پس « مفاتيح عطايا در دست اوست » گفتن صحيح باشد چه او مشتمل است بر همه اسماء ، و مظهر وهاب است . پس روح او مظهر عطايا و مواهب الهيه باشد ، لا جرم از روح او فايض مىشود علوم ذاتيه و كمالات وهبيه بر اختلاف أصناف و نسبتش بر همه أرواح ، مگر بر روح