< فهرس الموضوعات > در اينكه كامل ، متصف به صفات اضداد است < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > در اينكه حق شناخته نمى شود مگر به جمع ميان اضداد < / فهرس الموضوعات > امداد مسلوك مىدارد ، و او بعينه از روى تركيب عنصرى جاهل است بدين استمداد و امداد . فهو العالم الجاهل ، فيقبل الاتصاف بالأضداد كما قبل الأصل الاتصاف بذلك كالجليل و الجميل و كالظاهر و الباطن و الأوّل و الآخر ، ) * پس او متصف باشد به علم و جهل ، لا جرم قابل اتصاف باشد به أضداد ، و در يك مقام به دو اعتبار [ باشد ] از حيثيت اتصاف به صفات كونيه ، و امّا از حيثيت اتصاف به صفات الهيّه اعتبار يكى است ، چنان كه مبيّن خواهد شد . پس كامل قابل [ 48 - پ ] اتصاف است به أضداد ، چنان كه اصلش كه حضرت الهيّه است از آن كه حضرت الهيّه حضرت اسماء و صفات جلاليّه و جماليّه است و موصوف به ظاهر و باطن و اوّل و آخر ، به خلاف حضرت احديت كه در اين حضرت به وجهى از وجوه مجال كثرت نيست . و اصل بودن حضرت الهيّه مر كامل را مبنى بر آنست كه اين كامل مخلوق به صورت اوست . و شيخ در فص اوّل از اجوبهء امام محمد بن على ترمذى - قدّس الله سرّه - مىگويد كه : اما آن چه معرفت ذوقيه اعطاى آن مىكند ، آنست كه حق ظاهر است از آن جا كه باطن است ، و باطن است از آن جا كه ظاهر است . و اوّل از عين آن چه آخر است ، و آخر از عين آن چه اوّل است ، لهذا متصف نيست به نسبتين مختلفين ، چنان كه عقل تقرير و تعقّل آن مىكند ، از آن جا كه خداوند فكرت است . < شعر > ذاتش به صفت ، صفت به فعلش مستور اسم و صفت و فعل بود خود يك نور اين نيست عجب كه ظاهر و باطن اوست اين طرفه كه باطن است در عين ظهور < / شعر > « هو الأول في آخريته بأوليّته لا آخر لها ، و هو الآخر في اوليّته بآخريّته لا اوّل لها » . ابو سعيد خراز را - كه وجهى است از وجوه حق و لسانى از السنهء او - پرسيدند كه : بم عرفت الله ؟ قال : بجمعة بين الضدين ، ثم تلا « هُوَ الأَوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْباطِنُ » [49] » . پس قايل شد به اينكه حق شناخته نمىشود مگر به جمع ميان أضداد در حكم بر وى بدان أضداد . پس اوّل است هم از آن جهت كه آخر است ، و آخر است هم از آن جهت كه اوّل است ، و او مختص است به حكم بر وى به أضداد از جهت واحدة و