كما أن الأعطيات تتميز كل أعطية عن غيرها بشخصيتها ، و إن كانت عن [ 47 - پ ] أصل واحد ، فمعلوم أن هذه ما هي هذه الأخرى ، و سبب ذلك تميّز الأسماء . چنان كه عطايا متميّز مىشوند از يك ديگر به شخصيت ، اگر چه از يك اصل باشند ، پس معلوم است كه اين عطا نه آن عطاى ديگر است . و سبب تميّز عطايا از يك ديگر تميّز اسماء است . پس امتياز بعضى اسماء از بعضى ديگر و رجوع همه به حقيقت واحدة مشابهت دارد به امتياز مواهب ، و رجوع همه به اصل واحد كه منبع خيرات و كمالات است كه آن ذات الهيه است از حيث اسم « وهاب » و « كريم » و « معطى » و امثال اين . و سبب امتياز در عطايا امتياز اسمائى است ، چه اختلاف معلولات مستند بر اختلافات علل است . و اين بدان معنى است كه هر اسمى را از اسماء عطايى است مختص به مرتبه اى و قابليتى كه آن عين مظهر اوست . فما في الحضرة الإلهية ، لاتساعها شيء يتكرر أصلا . هذا هو الحق الذي يعوّل عليه . پس در حضرت الهيّه چيزى مكرر نباشد از براى اتساع آن حضرت چه اسماء غير متناهيه است و فايض از اسم واحد نيز بحسب شخصيتش مغاير شخصيت آن چه مثل اوست ، نيست لا جرم اصلا تكرار نباشد . و لهذا ارباب عرفان از سر ايقان گفتهاند : « لا يتجلى في صورة مرّتين و لا يتجلَّى في صورة الاثنين » . و چون پيش شيخ مقرّر است كه اعراض و جواهر در هر آنى متبدل است و تكرار نيست ، گفت كه : « هو الحق الذي يعوّل عليه » . يعنى : اين حقى است كه اعتماد بر وى است از آن كه وجود هر چيزى كه ملزوم كمالات اوست چون در هر آنى حاصل به حصول جديد است . كما قال تعالى « بَلْ هُمْ في لَبْسٍ من خَلْقٍ جَدِيدٍ » . [48] پس حصول آن چه تابع وجود است بر سبيل تجدّد باشد به طريق اولى ، و تحقيق تجدّد امثال و لمّيت او مشروح خواهد آمد . و هذا العلم كان علم شيث و روحه هو الممد لكل من يتكلم في مثل هذا من الأرواح ما عدا روح الخاتم فإنه لا يأتيه المادة الا من الله لا من روح من الأرواح ، بل من روحه تكون المادة لجميع الأرواح ،