شفاعت ظاهر شد سرّ اوّليت در آخريّت . پس « منتقم » و « رحمان » اوست و معذب و شفيع اهل عصيان او لا جرم بعض واقفان راز هنگام عرض نياز در مخاطبهء او باز گويند ، بيت : < شعر > گر چه اى دوست رهنماى منى دشمن جان مبتلاى منى گاه دفع بلاى من از تست گاه سرمايهء بلاى منى از تو يابم دواى هر دردى گر چه تو درد بى دواى منى < / شعر > گاه از خزانهء لفظى « من يَشاءُ » گنج بر مفلسان پاشى ، و گاه به وسيلهء « أَقْرَضُوا الله » [42] سايل هم تو باشى . بيت : < شعر > چه پادشاست كه از خاك پادشا سازد براى يك دو گدا خويشتن گدا سازد « باقرضوا الله » كديه كند چو مسكينان كه تا ترا بدهد مال و متكا سازد < / شعر > و أما المنح الأسمائية : فاعلم أن منح الله تعالى خلقه رحمة منه بهم ، و هي كلَّها من الأسماء . فامّا رحمة خالصة كالطيّب من الرزق اللذيذ في الدنيا الخالص يوم القيامة ، و يعطى ذلك الاسم الرّحمن . فهو عطاء رحمانى . و امّا رحمة ممتزجة كشرب الدواء الكره الذي يعقب شربه الراحة ، و هو عطاء الهى ، فان العطاء الإلهي لا يتمكن اطلاق عطائه منه من غير أن يكون على يدي سادن من سدنة الأسماء . چون شيخ - قدّس الله سرّه - فارغ از تقرير تجلَّيات ذاتيه شد ، و از بيان آن چه كلام بدان منجر شد شروع كرد در تقرير تجلَّيات اسمائيه و منح و عطاياى آن ، و گفت : بدان كه عطاى حق خلق را رحمت است از او ايشان را . [ 45 - پ ] يعنى منح و عطايا فايض نمىشود مگر از حضرت الهيّت ، كه مشتمل است ذات و صفات را ، امّا نه [ از ] آن حيثيت بلكه از حيثيت اسماء و صفات ، و آن چه اوّل فايض مىشود رحمت وجود است و حيات ، بعد از آن هر چه تابع اين هر دو باشد از اعطيات . و اين بر سه قسم است : قسمى رحمت خاصه باشد بحسب ظاهر و باطن . و قسمى ديگر رحمت ممتزجه باشد . و اين يا در ظاهر رحمت باشد و در