في ذلك . پس هميشه حضرت حق از روى حقيقت وجوب ذاتى غير معلوم است به علم و ذوق و شهود ، كه اين دو اقتضاى حال مىكنند زيادة بر مجرد اطلاع بر وجوب ذاتى . فما جمع الله تعالى لآدم بين يديه الا تشريفا . و لهذا قال لإبليس : « ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ » ؟ و ما هو الأعين جمعه بين الصورتين : صورة العالم و صورة الحق ، [ و هما ] يدا الخلق . پس جمع نكرد حق - عزّ و جلّ - از براى خلق آدم ميان « يدين » خود كه معبر است به صفات جماليّه و جلاليّه ، مگر از براى تشريف و تكريم او ، كما قال الله تعالى : * ( وَلَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْناهُمْ في الْبَرِّ وَالْبَحْرِ » [66] . و از اين روى جامع جميع صفات الهيّه گشت ، و عين او متصف شد به جميع صفات كونيه . پس حاصل شد نزد او همه ايادى معطيه واحدة . و از براى اين حضرت الهى ابليس را گفت : « چه چيز منع كرد ترا از سجده كردن ، چون او را به دو دست خويش آفريدم » . و نيست اين تشريفى ، مگر از براى جامع بودن آدم در ميان صورتين . يعنى : صورت عالم كه آن حقايق كونيّه است ، و صورت حق كه آن حقايق الهيّه است . و اين دو عبارت است از يدين حق - سبحانه و تعالى - . و صورت عالم را از آن جهت « يد » حق خواند كه مظاهر اسماء و صفات است ، و پيش از اين از صفات جماليّه و جلاليّه تعبير به « يدين » كرده بود ، و اينجا تعبير به « يدين » از « صورتين » كرد تا تنبيه باشد ، بدان معنى كه در ميان صفات جماليّه و جلاليّه و در ميان « صورتين » كه حقايق كونيّه است در حقيقت مغايرتى نيست مگر در ظاهريّت و مظهريّت . و ابليس جزء من العالم [ لم ] تحصل له هذه الجمعية . و ابليس جزوى است [ 26 - ر ] از عالم كه حاصل نيست او را اين جمعيت ، چه او مظهر اسم « مضلّ » است . و اين اسم از اسماء داخله است در تحت اسمى كه آدم مظهر اوست . لا جرم او را جمعيت اسماء و حقايق نباشد . و لهذا كان آدم خليقة ، ) * يعنى از براى حصول اين جمعيت در آدم ، آدم خليفهء عالم گشت .