و ان لم يكن ظاهرا بصورة من استخلفه فيما استخلفه [67] فيه ، و إن لم يكن فيه جميع ما تطلبه الرعايا التي استخلف عليها لأن استنادها إليه فلا بدّ أن يقوم بجميع ما تحتاج اليه ، و إلا فليس بخليفة عليهم . يعنى اگر ظاهر نباشد به صورت آن كه او را استخلاف كرد ، و اگر در او نباشد جميع آن چه طلب كنند رعايا كه او را بر ايشان استخلاف كرد ، و قايم نباشد به جميع آن چه ايشان را بدان احتياج باشد خليفه نتواند بود بر ايشان . فما صحت الخلافة إلا للإنسان الكامل ، ) * پس خلافت درست نباشد مگر بر انسان كامل ، و هر فردى را از افراد انسانيه نصيبى از اين خلافت هست كه بدين نصيبه به تدبير آن چه به دو متعلَّق است قيام مىنمايد چون تدبير سلطان در مملكتش و تدبير صاحب منزل در منزلش . و ادناى آن تدبير شخص است در بدن خويش ، و اين نصيبها او را به طريق وراثت از والد أكبر حاصل است ، و خلافت عظمى انسان كامل راست ، آرى ، بيت : < شعر > از پشت پادشاهى مسجود جبرئيلى ملك پدر بجوئى اى بىنوا چه باشد تو گوهرى نهفته ، در كاه و گل گرفته گر رخ ز گل بشويى ، اى بىوفا چه باشد بى سر شوى و سامان از كبر و حرص خالى وانگه سرى بر آرى از كبريا چه باشد < / شعر > فأنشأ صورته الظاهرة من حقائق العالم و صوره و أنشأ صورته الباطنة على صورته [ تعالى ] ، ) * پس انشاء كرد صورت ظاهر او را كه موجود است در خارج از حقايق و صور عالم ، و انشاء كرد صورت باطن او را كه موجود است در علم ، و آن عين ثابته اوست بر صورت خويش ، يعنى متصف به صفات و اسماء خود . و لذلك قال فيه « كنت سمعه و بصره » ما قال كنت عينه و اذنه : ففرّق بين الصورتين . يعنى : براى آن كه حق - سبحانه و تعالى - صورت باطنه آدم را بر صورت ظاهر خويش آفريد در حق آدم فرمود : « من بينايى و شنوائى آدمم » و نگفت چشم و گوش آدمم . و سمع و بصر را كه از صفات سبعه است - كه ائمه سبعه اش خوانند - ذكر كرد ، و عين و اذن كه از جوارح صورت بدنيّه [ 26 - پ ] است و آلت سمع و بصر است ، ياد نكرد . پس فرق كرد در ميان صورت ظاهر و باطن ، اگر چه ظاهر مظهر باطن است .