< شعر > زخم او مرهم است عاشق را پيش بى درد گر چه آزار است < / شعر > پس آن چه مسمّى بود به اسم جهنم ، در حق ايشان زايل گردد ، و به نعيم قرب و اصل شوند و به واسطه استحقاقى كه به وصول اين موطن و حصول اين فنا داشتند كه معبر است به اجرام دوزخ خون آشام ، در حق ايشان مبدل به دار السّلام گردد . و تحقيق اين سخن آنست كه جهنم مظهرى است كلَّى از مظهرى الهيّه كه محتوى است بر جميع مراتب اشقياء ، چنان كه جنّت مظهرى كلَّى است محتوى بر مراتب سعداء . پس اشقياء را كمالى كه در حق ايشان مقدّر است حاصل نمىشود مگر بدخول جحيم ، چنان كه اعيان سعداء را كمال حاصل نمىگردد مگر بدخول دار نعيم . و اين معنى بر آن تقدير است كه مراد از مجرمان اهل نار باشند . امّا اگر مراد سالكين باشند [ 148 - پ ] جهنم عبارت از دار دنيا بود . و كلام در غايت وضوح باشد و هيچ اشكال وارد نشود . فما أعطاهم هذا المقام الذوقي اللذيذ من جهة المنّة ، و إنّما أخذوه بما استحقته حقائقهم من أعمالهم التي كانوا عليها . يعنى : حق تعالى ايشان را عطا نداد اين مقام ذوقى لذيذ را كه فنا است بر سبيل فضل و منّت ، چنان كه اهل جنت راست ، بل به استحقاقى يافتند كه حقايق و اعيان ايشان را به واسطه اعمال حاصل بود . و كانوا في السعي في أعمالهم على صراط الرب المستقيم لأن نواصيهم كانت بيد من له هذه الصفة . يعنى : ايشان سعى و اجتهادى كه در اعمال خويش بحسب متابعت نفس و هوى بتقديم مىرسانيدند در آن سعى بر صراط مستقيم ربى بودند كه حاكم بود بر ايشان به مقتضاى ربوبيت . و اين بر تقدير اوّل است . امّا بر تقدير دوم معنى آنست كه ارباب رياضات و اصحاب مجاهدات در مخالفت نفس رديّه و تحمل مشاق اعمال شرعيه بر صراط مستقيم بودند از آن كه نواصى ايشان در دست قدرت حق بود . كما قال عليه السّلام : « قلوب العباد بين إصبعين من أصابع الرحمن يقلبها كيف يشاء » . بيت : < شعر > هست دل گردنده بين الإصبعين چون قلم در دست كاتب اى حسين < / شعر > فما مشوا بنفوسهم و إنما مشوا به حكم الجبر إلى أن وصلوا إلى عين القرب .