نيافتى مگر به آن چه از تو ، به حصول پيوست كه آن انقياد شرع است تا بدانى كه ، بيت : < شعر > گر بكارى خسته اى خود كشته اى ور حرير و قز درى خود رشته اى < / شعر > فكما اثبت للسعادة لك ما كان فعلك كذلك ما اثبت الأسماء الإلهية إلا أفعاله . يعنى : چنان كه اثبات كرد سعادت ترا فعل تو ، و آن انقياد است ، همچنين اظهار نكرد اسماء الهيه را كه آن كمالات ذات است الا افعال او . و بايد كه از اين سخن توهم نكنى كه افعال سبب اسماء است از آن كه اسماء علل و مبادى افعال است ، اما چون اسماء حقايق الهيه است كه مخفى بود از عالمين ، و ظهور او حاصل نمىشود جز به آثار و افعال ، چنانچه ظاهر نمىشود سعادت عبد و شقاوتش [ 125 - ر ] الا به افعال او ، از آن كه افعالش معرفات سعادت و شقاوت است ، شيخ - قدّس الله سرّه - اسناد كرد اثبات را به افعال ، چه اگر از حق - سبحانه و تعالى - ظاهر نشود لطفى و رحمتى ، نزد ما ظاهر نشود كه او لطيف است و رحيم ، و اتصاف او بدين دو اسم متحقّق نگردد . و هي أنت و هي المحدثات . ضمير اوّل عايد است به اسماء و دوم به افعال . يعنى : اين اسماء الهيه عبارت است از اعيان ثابته . پس « أنت » عبارت است از عين هر يكى از موجودات . چنان كه در قول سهل - قدّس الله سرّه - بتقديم [ رسيد ] كه : « ان للربوبية سرّا » . و « هي أنت » خطاب مر عين راست . و مىشايد كه خطاب مر حقيقت جامعهء انسانيه را باشد از براى احاطهء او جميع اسماء و حقايق عالم را . يعنى اين اسماء به اعتبار كل مجموعى توئى ، و افعال صادره از او ، حوادث است . و ببايد دانست كه اسماء را صور علميه است و آن صور حقايق و اعيان ثابته است . و آن صور گاهى عين اسماست به حكم اتحاد ظاهر و مظهر ، و گاهى غير او . و لهذا گفت : « و هي أنت » ، يعنى اين اسماء عين و حقيقت تست به اعتبار اوّل . فبآثاره سمّى إلها و بآثارك سميت عبدا سعيدا . يعنى : حق به آثارش كه مألوه است مسمّى شد به إله ، چنان كه رب به مربوب مسمّى گشت به رب ، و انسان به آثار مرضيه خود مسمّى است به سعيد ، و به غير مرضيه [ به ] شقي . فأنزلك الله تعالى منزلته إذا أقمت الدين و انقدت إلى ما شرعه لك .