يعنى : در اين مقام به ايضاح سرّى قيام نمودم كه اهل الله بر اظهار [ آن ] غيرت مىبردند . و آن سرّ ايجاد عبد است به همت خود امرى را و حفظ او در حالت عدم غفلت . لما فيه من رد دعواهم أنهم الحق ، فإن الحق لا يغفل و العبد لا بد له أن يغفل عن شيء دون شيء . فمن حيث الحفظ لما خلق له أن يقول « أنا الحق » ، و لكن ما حفظه لها حفظ الحق و قد بينا الفرق . يعنى : غيرت اهل الله بر اظهار اين سرّ از براى آنست كه در افشاى اين سرّ ردّ دعوى ايشان است كه متحققند به حق و فانى در وى به فناى جهت عبوديت ايشان در جهت ربوبيت . چه حق منزه است از طريان غفلت و عبد از وصمت غفلت خالى نيست . پس از روى ايجاد و حفظ تواند كه « أنا الحق » گويد از آن كه خالق و حافظ حق است ، و چون هميشه عبد متميّز است از رب ، بيان فرق كرد به اينكه حفظ بنده چون حفظ حق نيست چه بنده را غفلت از بعض حضرات طارى مىشود . لا جرم به نسبت [ 110 - پ ] با اين حضرات حفظ او به صورت مخلوقه بطريق تضمن و تبعيت باشد بخلاف حفظ حق كه او را دائما حضور در جميع حضرات هست إذ لا يشغله شأن عن شأن . پس فرق در ميان دو حفظ ظاهر باشد . و من حيث ما غفل عن صورة ما و حضرتها فقد تميز العبد من الحق . و لا بد أن يتميز مع بقاء الحفظ لجميع الصور بحفظه صورة واحدة منها في الحضرة التي ما غفل عنها . فهذا حفظ بالتضمن . و از روى غفلت از اين صورت ثابته در حضرتى از حضرات و هم از حضرتش ، متميّز مىگردد عبد از حق ، لا جرم اگر چه به سبب حفظ عبد آن صورت را در حضرتى جميع صور در حضرات ديگر محفوظ ماند اما حفظ ساير صور به تضمّن باشد . و حفظ الحق ما خلق ليس كذلك بل حفظه لكل صورة على التعيين . و حفظ حق مخلوقش را چنين نيست بلكه حفظ او هر صورت را بر طريق تعيين است . و هذه مسألة أخبرت أنه ما سطرها أحد في كتاب لا أنا و لا غيرى إلا في هذا الكتاب : فهي يتيمة الدهر و فريدته . فإياك أن تغفل عنها . و اين مسئله است كه مرا در كشف خبردار ساختند كه در هيچ كتابى هيچ احدى اين را ننوشته است نه من و نه غير من ، مگر كه در اين كتاب . پس او يتيمهء وقت