و فريدهء عصر است . پس نشايد كه از اين مسئله و از حقيقتش غافل باشى . بيت : < شعر > اين شنيدى مو به مويت گوش باد آب حيوان است خوردى نوش باد < / شعر > فان تلك الحضرة التي يبقى لك الحضور فيها مع الصورة ، مثلها مثل الكتاب الذي قال الله فيه « ما فَرَّطْنا في الْكِتابِ من شَيْءٍ » . پس مثل حضرتى كه ترا با صورت مخلوقه در وى حضور باقى است مثل كتاب مبين است أعنى لوح محفوظ كه حق تعالى در شأن او فرمود : « ما فَرَّطْنا في الْكِتابِ من شَيْءٍ » [21] . يعنى اين كتاب جامع جميع اسرار و حقايق [ است ] و هيچ چيز از دقايق در او فرو گذاشت نكردهايم . پس اگر عارف داد حضرتى از حضرات بدهد و بسرّ خود متوجه شود به معرفت اسرار آن حضرت ، اسرار باقى حضرات نيز بر او لايح گردد . فهو الجامع [ للواقع ] و غير الواقع . پس اين كتاب جامع باشد واقع و غير واقع [ را ] ، يعنى آن چه [22] واقع شده است و آن چه تا ابد واقع خواهد شد . و لا يعرف ما قلناه إلا من كان قرآنا في نفسه . و سرّ اين سخن را در نمىيابد مگر آن كه به نفس خود قرآن باشد يعنى كتابى باشد جامع همه حقايق را در نفس خود ، پس چون جمعيت خود را بشناسد ، بدان كه او نسخهء عالم كبير است و جامع جميع كلمات الله كه عبارت است از حقايق عالم مفصلا . و صدق اين مقال را - كه اهل كمال [ 111 - ر ] در مخاطبه او گفتهاند ، رباعى : < شعر > اى نسخهء نامهء الهى كه توئى وى آينه جمال شاهى كه توئى بيرون ز تو نيست هر چه در عالم هست در خود بطلب هر آن چه خواهى كه توئى < / شعر > - به ذوق دريابد جمعيت هر حضرتى را از حضرات ، و به منزله كتاب مبين بودن او را بشناسد . فإن المتقى الله « يجعل له فرقانا » . تعليل كلام اوّل است و تحريض بر تقوى . يعنى : هر كه از خداى بترسد و غير او را اثبات نكند و در ذات و صفات و افعال حق ديگرى را شريك نسازد ، خداى