< شعر > از كشف مگوى پيش محجوب كه نيست انعام خدا در خور انعامى چند < / شعر > اعلم أيدنا الله و إياك أن إبراهيم الخليل عليه السّلام قال لابنه : « إِنِّي أَرى في الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ » و المنام حضرة الخيال فلم يعبرها . يعنى : إبراهيم خليل عليه السّلام من الملك الجليل فرزند خود را گفت : در خواب چنان مىديدم كه ترا ذبح مىكردم و به تعبير اين منام قيام ننمود . منام حضرت مثال مقيد است كه مسمى است به خيال . و آن چه در اين حضرت ديده مىشود گاهى مطابق واقع باشد و گاهى نى ، بلكه شايد كه نفس ادراك كند معنيى را از معانى غيبيه ، از طريقى كه در ميان او و حق واسطه نباشد . و مىشايد كه معنيى را از معانى منتقشه در الواح أرواح عاليه ادراك كند و او را صورتى پوشاند مثاليه كه مناسب باشد آن چه را در حضرت خيال اوست از صور . پس در اين صورت به تعبير حاجت بود تا معلوم شود مراد از صورت مرئيه . و إبراهيم از آن جهت به تعبير منام قيام ننمود كه انبيا و كمل اوليا اگر مشاهدهء امور در عالم مثال مطلق مىكنند و هر چه در اين عالم مشاهده كرده شود البته حق را موافق و واقع را مطابق بود . پس خليل - عليه السّلام - پنداشت كه مشاهده در اين مشهد است لا جرم تعبير نكرد يا اين را از قبيل وحى انگاشت چنان كه بعضى انبيا را وحى به صورت منامات است . پس تصديق رؤياى خود كرد . و كان كبش ظهر في صورة ابن إبراهيم في المنام فصدّق إبراهيم الرؤيا . يعنى : مراد حق تعالى در نفس امر كبش مفدى به بود و ظاهر شدن او در صورت اسحاق از براى مناسبت واقعه بينهما كه آن اسلام است لوجه الله و انقياد مر احكام او را . امّا إبراهيم به واسطه تصديق رؤيا مبادرت به قصد ذبح فرزند خويش كرد . ففداه ربه من وهم إبراهيم بالذبح العظيم الذي هو تعبير رؤياه عند الله و هو لا يشعر . پس فدا داد پروردگار او به ذبح عظيم از جهت وهم إبراهيم . يعنى حضرت الهى به فيض فضل نامتناهى اظهار مراد خويش كرد كه ذبح عظيم بود كه خيال إبراهيم به مشاركت وهم به صورت اسحاقش تصوير كرده بود ، و عدم شعور إبراهيم بر مراد الله از جهت مسابقت ذهن او به سوى آن چه معتاد شده بود از [ 102 - پ ] رؤيت در عالم مثالى ناشى شد . و چون وهم را مدخل عظيم است در هر چه حالت منام مشاهده كرده مىآيد ، چه وهم سلطان است در ادراك معانى جزئيه ، شيخ - قدّس الله سرّه - « من وهم إبراهيم » گفت .