سوق ابل . يقال : « ناس ابله » ، أي ساقه . و « ناس الشيء و اناسه » أي ذبذبه و حركته . و مراد اينجا صوت أشياء است و حركت او ، يعنى چگونه فداى پيغامبرى كشتن قربانيى تواند بود ، و چگونه صوت كبش و حركت او در حال ذبح قايم مقام صوت انسان و حركتش تواند گشت ، و حال آن كه در ميان فدا و مفدى عنه از مناسبت و مفارقت چاره نيست . و لهذا مسلم از براى ذمى و حرّ از براى عبد كشته نمىشود . و ببايد دانست كه اكثر مفسّران بر آنند كه فدا از براى اسماعيل بود ، و ظواهر نصوص نيز دالّ است بر اين ، امّا شيخ در اختيار اين مذهب معذور است از آن كه بدين موجب مأمور است چنان كه در اوّل كتاب گفته شد . < شعر > و عظمه الله العظيم عناية بنا أو به لا أدر من أي ميزان < / شعر > و حال آن كه حضرت حق سبحانه و پروردگار عظيم اين ذبح را به عظمت وصف كرده كه : « وَفَدَيْناه بِذِبْحٍ عَظِيمٍ » [2] يا از براى عنايت و تعظيم شأن او كه او را فداى پيغامبرى ساخته است كه عند الله معظم است ، يا از براى اعزاز و اجلال و تعظيم و اكرام اين پيغامبر [ 100 - پ ] [ است ] بدين معنى كه ذبح را چون فداى چنين عظيمى ساخته ، لا جرم سزاوار تعظيم باشد . پس نمىدانم كه اين از كدام ميزان است تعظيم على الحقيقة و عنايت كبش راست يا ما را . < شعر > و لا شك أن البدن أعظم قيمة و قد نزلت عن ذبح كبش لقربان < / شعر > « بدن » بضم باء و سكون دال جمع « بدنه » است . يعنى : شك نيست كه بدنه اعظم است از وجه قيمت ، و أكبر است از روى هيأت از كبش ، و لهذا يك اشتر عوض هفت أضحية تواند بود ، با وجود اين در باب تقرب من الحق قدر او از درجه كبش انحطاط يافت از براى شدت مناسبت در ميان كبش و نفس مسلمهء فانيه في الله ، چه خلقت كبش از براى تن در دادن است به ذبح و بس ، بخلاف بدن كه مقصود اعظم از او ركوب و حمل اثقال است . < شعر > فيا ليت شعرى كيف ناب بذاته شخيص كبيش عن خليفة رحمان < / شعر > يعنى : كاش بدانستمى كه چگونه به ذات خود ثابت شد شخصك گوسفندكى از خليفه حضرت رحمان . بدان كه غرض شيخ - قدّس الله سرّه - در اين أبيات بيان سر توحيد است