داشت همت به طلب اتصاف بدين مقام گماشت . « و لوالدي » : من كنت نتيجة عنهما و هما العقل و الطبيعة . شيخ - قدّس الله سرّه - والدين را به عقل و طبيعت تفسير كرد ، از آن كه اين دو مظهر حقيقت آدم و حوّااند در عالم روحانى . و عقل از اين روى كه فعال است مخصوص است به « ابوت » ، و طبيعت از اين جهت كه منفعله است متعين به « امومت » . و مراد از عقل اينجا روح است بر طبق اصطلاح تصوف ، نه قوت نظريه و مفكَّره . و مقصود از طبيعت نفس منطبعه است و نتيجهء اين هر دو قلب است . « وَلِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ » أي قلبى . و مغفرت كن آن را كه در آمد به خانهء من ، يعنى دل من . و دل آن كس را خانه است كه فانى شود از نفس و هوى ، و دل او را مستقر گردد و مأوى . « مُؤْمِناً ) * مصدقا بما يكون فيه من الاخبارات الإلهية . يعنى آن درآينده به خانهء من مؤمن باشد ، اعنى مصدق بود آن چه را حاصل شود در دل از إخبارات الهيه كه عبارت است از واردات قلبيه و الهامات روحيه . و چون قلب و روح مطهرند از أرجاس بدنيه و مقدس از كدورات جسمانيه ، پس آن چه در اين هر دو وارد مىشود ربّانى باشد . لا جرم از اين روى واردات قلبيه و الهامات روحيه را إخبارات [ 74 - پ ] الهيه داشت . و لهذا بعضى گويند : خواطر اوّل همه ربانيّه و حقيّه است امّا از تعملات و تصرفات امورى طارى مىشود كه آن خواطر را از صواب اخراج مىكند ، تا احاديث نفسانيّه و وساوس شيطانيّه گردد . و هو ما حدّثت به أنفسها . يعنى : آن چه حاصل مىشود در دل آن طايفهء مذكورين ، آنست كه نفس پاكيزه ايشان بدان تحدّث مىكند ، و اين نوعى است از خبر الهى كه به واسطهء ملك نيست . و از اين سخن بايد كه توهم كرده نشود كه آن چه در نفس حاصل مىشود از اين قبيل باشد بلكه اين مقام كسى را رسد كه مطهر باشد از هواجس نفسانى و وساوس شيطانى ، و جميع مكايد نفس را شناخته و سينه از وسوسة خناسى پرداخته ، و لسانى از السنهء حق گشته ، تا آن چه اوّل در دل او خطور كند ، ربّانى باشد . « وَلِلْمُؤْمِنِينَ » من العقول « الْمُؤْمِناتِ » من النفوس .