فتوحه - نوشته است ، و گفته : جواب اين را أكابر اوليا گويند يا قطب الوقت . و شيخ اين اسئله را با اجوبه اش در « فتوحات » آورده است . « وَمَكَرُوا مَكْراً كُبَّاراً » لأن الدعوة الى الله تعالى مكر بالمدعو لأنه ما عدم من البداية فيدعى الى الغاية . « أَدْعُوا إِلَى الله » فهذا عين المكر ، « عَلى بَصِيرَةٍ » فنبّه أن الأمر له كله ، فأجابوه مكرا كما دعاهم . يعنى : چون نوح - عليه السّلام - با قومش طريق مكر مسلوك داشت قوم نيز در جواب او مكرى بزرگ انگيختند . و شرح اين سخن آنست كه دعوت كردن به سوى حق مكر است از داعى به مدعو ، از آن كه مدعو حق را گم نكرده از بدايت تا به سوى او خوانده شود در غايت ، چه او مظهر هويت حق است در بعضى مراتب وجودش . پس حق با اوست ، بلكه عين اوست . لا جرم داعى چون مظهرى را از مظاهر به سوى حق خواند با او مكر كرده باشد ، چه ارادهء اين معنى مىكند كه حق با او نيست با غير اوست ، و اين عين مكر است ، ليكن اين مكر از انبيا - عليهم السّلام - بر نهج بصيرت است ، چنان كه فرمود : « أَدْعُوا إِلَى الله عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمن اتَّبَعَنِي » [37] . يعنى نبى - عليه السّلام - مىداند كه او مظهر هويت حق است ، و ليكن از براى تخليص اوست از قيود دوگانگى ، و از حجبى كه موجب ضلال است و بيگانگى ، تا چون خلاص يابد ، بيند كه مظهر هويت حق است ، و مشاهده كند كه جميع [ 67 - ر ] موجودات بر مظاهر حقاند ، و حق را به جميع اسماء و صفاتش عبادت كند ، چنان كه از حيثيت اسم خاص مىكرد . فجاء المحمدي و علم أن الدعوة الى الله ما هي من حيث هويته و انما هي من حيث أسماؤه فقال : « يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً » فجاء به حرف الغاية و قرنها بالاسم ، فعرفنا أن العالم كان تحت حيطة اسم الهى أوجب عليهم ان يكونوا متقين . پس آمد قلب محمدى يا داعى محمدى ، و دانست كه دعوت به سوى حق تعالى از حيثيت هويت حق نيست ، چه هويت را وجود در هر موجود است ، بلكه دعوت از حيثيت اسماء است . يعنى دعوت مىكند خلق را از آن اسماء جزئيه كه عبادتش مىكنند به سوى اسم جامع الهى كه « الله » و « رحمن » است . كما قال :