« يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً » [38] . يعنى : حشر مىكنيم پرهيز كنندگان را از امور مقيدهء حاجبه از انوار اسم جامع به سوى اسم جامع رحمانى . پس حرف غايت آورد كه « الى » است ، و آن را مقرون به اسم « رحمن » ساخت ، تا معلوم شود كه عالم از آن روى كه اسماء الهيهاند - خواه جزئيه باشد و خواه كلَّيه - داخل در تحت احاطه اسمى الهى است ازلا ، كه آن « الله » و « رحمن » است . لا جرم ايجاب كرد اين اسم را بر اهل عالم كه متقى و محترز باشند از عبادت اسماء جزئيه دائما ابدا ، تا حضرت الهى را به جميع اسمايش بپرسند كه عابد « الله » عابد جميع اسماء است ، از آن كه همه اسماء داخلاند در وى ، امّا عابد منعم مثل عابد منتقم نيست . پس اين عابد عبادت حق از روى جميع اسماء نكرده باشد . و لهذا فرمود : « أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ الله الْواحِدُ الْقَهَّارُ » [39] . آن چه عراقى مىآورد كه ابو يزيد - قدّس سرّه - [ چون ] اين آيت بشنيد كه : « يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً » [40] ، نعره زد و گفت : « من كان عنده الى أين يحشر » . آن كس كه نزد او باشد كجا حشر شود . ديگرى شنيد ، گفت : « من اسم الجبّار الى اسم الرّحمن و من اسم القهّار الى اسم الرّحيم » جرعه اى از اين جام و شمه [ اى ] از رياحين اين كلام است . فقالوا في مكرهم : « لا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَلا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلا سُواعاً وَلا يَغُوثَ وَيَعُوقَ وَنَسْراً » ، فإنهم إذا تركوهم جهلوا من الحق على قدر ما تركوا من هؤلاء ، فان للحق في كل معبود وجها يعرفه من يعرفه و يجهله من يجهله . يعنى گفتند قوم نوح از روى مكر ، تا نوح بر ايشان دعا كند مگذاريد آلهة خود را كه آن « ورد » و « سواع » و « يغوث » و « يعوق » و « نسر » است از آن كه هويت حق ظاهر است در ايشان ، چنان كه در غير ايشان ظاهر است . [ 67 - پ ] پس اگر ترك آن آلهة كنند ، ندانسته باشند از مظاهر حق به قدر آن چه ترك كرده باشند ، چه حق را در هر معبودى و موجودى وجهى [41] است « كه آن وجه باقى نگردد هلاك - هلاكت [42] كجا ره برد سوى پاك » لا جرم بر اين تقدير در « كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَه » [43] جايز است كه « ها » ى « وجهه » عايد با « شيء » باشد ، و