و آن چه بدين معنى دلالت مىكند در كلام شيخ ، بسيار است ، و تصريحات دارد بدين معنى كه خاتم ولايت عامه عيسى است - عليه السّلام - و او حامل اسرار شيث است . و بعضى گفتهاند : اوّل كسى كه قايل شد به تناسخ ، شيث است . و اين قايل را باعث بر اين قول آن كه در شرح اشراق ديده كه اغاثا ديمون شيث است - عليه السّلام - . و در آن كتاب در ذكر معاد آورده كه اغاثا ديمون و جماعتى از حكماى متقدّمين مذهب [70] تناسخ دارند . و اين سخن نيكو نيست از آن كه اغاثا ديمون از شيوخ افلاطون است . و در زمان اسكندر و أرسطو - كه استاد اسكندر است [ و ] تلميذ افلاطون - و در ميان او و شيث قريب به چهار هزار سال يا زيادة [ فرق ] است . و اين ظنّ از شارح اشراق واقع شده ، چنانچه گمان برده است كه هر مس حكيم إدريس است كه مسمّى است به هرمس . و منشأ در اين أبواب اشتراك اسم است ، و الَّا ساحت كبرياى عرفان انبيا بالاتر از آنست كه طاير اوهام اهل نسخ را محل طيران باشد . و آن چه در كلام انبيا مشابه تناسخ واقع شده ، به حكم احديت حقيقت است و سريان در صور مختلفه ، چون سريان معنى كلَّى در صور جزئياتش ، [ 54 - ر ] و ظهور هويّت حق در مظاهر اسماء و صفاتش . و لهذا اگر مثل اين كلام از ايشان صادر شود ، تصريح مىكنند به نفى تناسخ . چنان كه كامل مكمّل محقّق ابن فارض - قدّس سرّه - بعد از اداى اين معنى [ گويد ] : ظهور قهرمان زمان و مكان و غايت غلبه احكام كثرت اين و آن مرا مانع مشاهدهء كمال يگانگى و قادح عدم ملاحظه بيگانگى نيست و اقامت در موطنى كه مقدّس و مبين باشد از زمان و مكان كه آن جا نه كثرت را نام است و نى اغيار را نشان ، مرا بى واسطهء مردمك چشم و وسيلهء لعبت بازى حجاب در معاينه ديدن جمال كثرت و بى بعد از دعوت طالب مستر شد صادق و مريد مستعد عاشق به استقبال حضرت جمعى كه تفرقه سوز اغيار است و اعراض از فرقت فرق كه منافى مشاهدهء وحدت يار است . و بعد از تنبيه بر اين معنى كه : بيت : < شعر > اگر به كأسه چشمش بچشى جرعه جمع خرقهء تفرقه را بركشى از سر آسان < / شعر >