است شرع خاتم رسل را در ظاهر ، و اتباع احكام او در شرع بتقديم مىرساند ، و اين صورت متابعت او موضع لبنه فضه است و به انطباعش در وى ، متابعت تمام مىگردد و بعد از او متابع نمىماند ، چنان كه بعد از او هيچ ولى نمىماند . كما أشار بقوله : « فإذا قبضه الله و قبض موسى زمانه بقي من بقي مثل البهائم لا يحلون حلالا و يحرمون حراما يتصرفون به حكم الطبيعة شهوة مجرّدة عن العقل و الشرع فعليهم يقوم الساعة » . تمثيل نبوّت به لبنه از آن جهت كرد [ كه ] در فضه بياض است و سواد ، و بياض مناسب انوار حقانيّه ، و سواد مناسب ظلمت خلقيّه و نبوت صفت خلقيّه است و در وى حقيّه ، لا جرم بدين دو جهت صورت لبنه فضى را مناسب است و ذهب از آن روى كه از مختلفين مركب نيست و همه اشرف است . و اين خاتم همچنان كه متابعت شرع و احكامش مىكند در ظاهر ، همان معنى را در سرّ از حضرت حق نيز أخذ مىكند ، چه او را اطلاع هست بدانچه در علم است از احكام الهيه و مشاهد است آن را كه اگر اين رؤيت و مشاهده نباشد ، خاتم ولايت نتواند بود . و اين ديدن امر الهى را بر آن چه در غيب است موضع لبنه ذهبيه است از آن كه او آخذي است از معدنى كه ملك از آن أخذ مىكند ، [ 43 - ر ] و به رسول مىرساند ، و اين معدن حق است سبحانه و تعالى . و اگر فهم كنى و اطلاع يا بى بدانچه اشارت كرديم كه انبيا از اين روى اهل ولايتاند و ساير اوليا حق را نمىبينند مگر از مشكات خاتم اوليا ، حاصل شود ترا علمى كه نافع باشد در آخرت . يا معنى آنست كه دريابى رمزى را [ كه ] بر آن اشارت كرديم كه خاتم ولايت همان خاتم رسل است كه ظاهر مىگردد در آخر براى بيان اسرار و حقايق ، چنان كه بيان كرد در اوّل احكام و شرايع علمى هر آينه نافع حاصل كرده باشى و بدانى كه اعتبار معنى راست و اختلاف صورى قادح اتحاد معنوى نيست . بيت : < شعر > اختلاف صور آمد سبب كثرت و بس چون ز تنها گذرى دلبر تنها بينى سقف و ديوار چو مانع شود از پرتو شمس نور خورشيد به هر خانه مجزا بينى صورت جزوى هر خانه چو ويران گردد نور بىشايبهء كثرت أجزاء بينى < / شعر > فكل نبى من لدن آدم الى آخر نبى ما منهم أحد يأخذ الا من مشكاة خاتم النبيّين و ان تأخر وجود طينته ، فإنه بحقيقته موجود ، و هو قوله صلَّى الله عليه و سلَّم : « كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين » . و غيره من الأنبياء ما كان نبيا الا حين بعث . پس از آدم تا آخرين انبيا هر نبى أخذ نبوت نمىكند مگر از مشكات خاتم