نمىيابد . پس اين مرتبه ظاهر مىشود در اوليا بحسب استعدادات ايشان ، گاهى بيش و گاهى كم ، تا غايتى كه منتهى شود به خاتم كه مستعد مظهريت تمامى سرّ ولايت است ، و آن حضرت عيسى است عليه السّلام ، و صاحب اين مرتبه نيز بحسب باطن خاتم رسل است كه مظهريت اسم جامع او راست . پس چنان كه حضرت حق - سبحانه و تعالى - تجلَّى مىكند مر خلق را از وراى حجب اسماء كه تحت مرتبهء اوست ، همچنين خاتم رسل نيز متجلَّى مىشود مر خلق را از عالم غيب در صورت خاتم الأولياء . پس مظهر ولايت تامّه او باشد . و چون هر يكى از انبيا و اوليا صاحب ولايتى است و خاتم انبيا مظهر جميع ولايات ، پس حصهء هر يكى از مقام جمع او باشد . لا جرم خاتم رسل حق را نمىبيند مگر از مرتبه ولايت نفس خود ، نه از مرتبهء ديگرى تا نقصان لازم آيد . و مثال اين خازن است كه به امر سلطان حواشى را از خزينه عطا مىدهد ، و سلطان نيز از او همچون ديگران چيزى مىستاند . و اين موجب نقص نتواند بود . < شعر > اگر چه مال به دست خزينه دار بود ولى عطاش به فرمان شهريار بود به ظاهر ار چه ز خازن طلب كند شه مال چو مال خويش ستاند از او نه عار بود < / شعر > [29] فان الرسالة و النبوّة - أعنى نبوة التشريع و رسالته - تنقطعان ، و الولاية لا تنقطع أبدا . يعنى رسالت و نبوّت تشريعيه منقطع مىشود امّا ولايت ابدا انقطاع نمىپذيرد ، از براى آن كه رسالت و نبوّت از صفات كونيهء زمانيه است . پس به انقطاع زمان ، نبوّت و رسالت منقطع مىگردد ، و ولايت صفت الهيّه است لهذا حق - سبحانه و تعالى - خود را « ولى حميد » خواند ، و در آيتى ديگر فرمود : « الله وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا » [30] . لا جرم ولايت ازلا و ابدا انقطاع نمىيابد ، و هيچ احدى را از انبيا و اوليا امكان وصول نيست به حضرت الوهيت ، مگر به واسطه ولايت كه باطن نبوّت است . و اين مرتبه از روى جامعيت اسم اعظم خاتم انبيا راست ، و از طريق ظهور او در شهادت بتمامى خاتم اوليا را . پس صاحب او واسطه است در ميان حق و جميع انبيا و اوليا . و هر كه امعان نظر كند در جواز واسطه بودن ملك در ميان حق و انبيا ، هر آينه قبول تواند كرد وساطت مظهر باطن اسم جامع الهى را ، أعنى خاتم ولايت را كه از