در مستحيى يا معتقد فيه بود يا محتاج اليه يا مادح با همسر با صاحب راى تاثير بيشتر بود و فضيحت آشكارا و بقياس با خويشان و اقران و مخالطان و دشمنان و عيب جويان و مستهزيان و آشنايان قديم و كسانى كه در او حسن ظنى داشته باشند بيشتر بود و بقياس با دوستان خالص و كسانى كه با ايشان مبالات نكنند و اطفال و غربا كمتر و شكر نعمت و كفران و نعمت امرى نافع باشد كه چون از غير يابند متقلد منت و مطيع و شاكر او باشند و آن يا به خدمت بود يا بصنيعت و زيادت منت را سبب آن بود كه در وقت حاجت بود و از منفرد بانعام بود يا از منعم اول يا از كسى كه انعام او بسيار بود و از كسى كه توقع مجازات ندارد و از كسى كه انعام پوشيده دارد و منت ننهد و مزيل منت آن بود كه منعم را نظر بر عوضى يا غرضى بود و نعمت قاصر بود از واجب و غير محتاج اليه بود و بر سبيل اتفاق يا ضرورت يا غلط بود و آنك بمشاركت اخساء يا اعداء بود يا مقارن چيزى بود ناقص آن مانند منت نهادن يا استهزاء ز شفقت و اهتمام به غير المى نفسانى بود كه عارض شود از رسيدن ضررى نا متوقع بغيرى كه مستوجب آن نبود يا از خوف رسيدنش و بمرده اهتمام نبود چه مرگ نا متوقع نباشد و اهتمام بيشتر بدوستان بود و بخويشان و آشنايان و حريفان و همسران و اهل كمال در صناعات و مظلومان و عاجزان و كسانى كه در معرض حلول آفتى باشند يا ضررى بايشان رسد بى تقديم خيانتى و اهتمام بفرزندان باشد كه از فرط بدرجه رسد كه آن را اهتمام نشمرند و مانند اهتمام بود باعضاء خود و باز گويند از بهرى عقلا كه بسوى مصيبت فرزند جزع نكرد و سوى زيانى كه دوست را رسيد جزع كرد و اسباب قلت اهتمام كثرت تجارب يا قلت تجارب بود و مقاسات شدايد و غرور باقبال و ترقى مرتبه از آنك كسى را در حساب آرد و حسن ظن و شجاعت و غضب