و قساوت و طبيعت و استهزاء و شغل عظيم و اندوه بسيار و بعضى از اين عوارض همچنانك اقتضاء شفقتى كند اقتضاء آن كند كه بر صاحبش هم شفقت نبرند و بخامل ذكران و حقيران و ذليلان اهتمام بسيار نبود و آنچه اهل اهتمام از آن ترسند اسباب هلاك و عذاب و آلام و امراض و درويشى و بى هنرى و بدبختى و بيكسى باشد ح و حسد ضد اهتمام بود و آن المى نفسانى بود بسبب رسيدن چيزى باستحقاق و از تركيب الم و لذت و خير و شر و استحقاق و عدمش امور متقابل حادث شود بعضى از باب فضيلت مانند فرح به رسيدن خير به مستحق و تالم به رسيدن شر بنا مستحق و بعضى از باب رذيلت مانند حسد كه حزن است به رسيدن خير به مستحق و حزن به رسيدن خير بنا مستحق حسد نبود بل غيظ و نقمت بود و حزن اگر نه بسبب رسيدن خير به مستحق بود بل بسبب حرمان خود بود از مثل آن خير آن را حسد نشمرند بل غبطت شمرند و همچنين حزنى كه بسبب نجاح دشمن بود در مقاصد كه مقتضى زيادت قوت او بود و فرح اهل شر بشر هم از باب حسد نبود و حاسد بر همه خيرات حسد برد تا حسن و جمال و بخت نيك و تالم از فضايل و خيرات بالطبع مانند جمال و آنچه موروث بود يا ببخت بود متالم نشود و در حسد نوعى از مشاكلت ميان حاسد و محسود شرط بود و آنك آن خير حاسد را ممكن بود و حسد اهل كرامت و تجمل و زينت را بيشتر بود و گذشتگان و كسانى كه بمسافت دور باشند و كسانى كه در بالاترين مراتب باشند يا در فروترين مراتب محسود نباشند ط و غيرت بحسد نزديك بود و آن حزنى بود كه از فوات خيرى و رسيدن آن بغيرى حادث شود و آن كسانى را بود كه آن خير اسلاف ايشان را بوده باشد و غير ايشان بان مخصوص گشته و در مال و جمال و شجاعت و رياست و احسان و كسب