ابطال نافع بود و در علوم برهانى هم نافع بود و بر جمله تذكر كيفيت اكتساب مقدمات در اين موضع مفيد باشد اما بايد كه حدود و رسوم حقيقى و مشهور اعتبار كنند كه باشد كه آنچه در مشهور حد بود بحقيقت رسم بود و بر عكس يا بحسب حقيقت فاسد بود و بحسب شهرت صحيح و بر عكس و اين موضع بحسب جوهر وضع است ب قسمت كنيم موضوع را بانواع و اصناف او و آنچه تحت هر يكى بود تا رسيدن به اشخاص و محمول را در يك يك مىطلبيم و بتدريج از بالا بشيب مى آييم اگر در همه يا در اكثر موجود بود حكم كنيم باثبات كلى و اگر مفقود بود بسلب كلى و اكثرى در جدل به شرط عدم ناقض بجاى كلى بود و خصم اگر بر نقض قادر نبود بايد كه تسليم كند و الا در معرض استهزاء آمده باشد و اين موضع طلب حكم است باستقراء و در اثبات و ابطال نافع باشد و اگر اجزاء محصور بود علمى باشد و الا مشهور صرف ج عوارض محمول موضوع را عارض باشد و عوارض موضوع محمول را و يكى لا بعينه از موضوعات محمول كه انواع او باشد محمول بود بر موضوع بكل يا بجزو و اين بحقيقت سه موضع است مثال اول حس ما تميز است و هر تميزى شايد كه صواب بود و شايد كه خطا بود نه بر وجه لزوم اقتسام بل با صحت انقلاب پس حس شايد كه مصيب بود و شايد كه مخطى بود و اين حكم علمى بود اگر عروض عارض محمول را كلى بود و جدلى بود اگر اكثرى بود و در اثبات نفع اين موضوع عام نبود چه عارض عام هر خاصى را واجب نبود كه عارض بود اما در ابطال آن بود چه هر چه آن را عارض نبود خاص را نبود و مثال دوم چون علمى شريف مانند توحيد و علمى خسيس مانند سحر هست پس حالى شريف و حالى خسيس باشد و اين موضع علمى است چه عارض خاص عارض عام