منسوب با منسوب اليه يا در يكى منسوب در ديگر منسوب اليه بود چنانك گويند نسبت ممكن با وجود همان است كه با عدم و نسبت ديدن با نفس همان است كه نسبت شنيدن با او و نسبت نقطه با خط همان است كه نسبت خط با سطح و منفصل چنانك نسبت حس با محسوس همان است كه نسبت علم با معلوم و همچنين طلب وجوه مشابهت در چيزهاى مختلف متجانس بعد از اشتراك در جنسيت مانند انسان و فرس نافع باشد در اين باب و منفعت ادات اول در استنباط مواضع و استعمال آن ظاهر است و منفعت ادات دوم در تحرز از مغالطات و مشاغبات و استعمال آن با معاندات بوقت ضرورت چنانك بعد از اين بيان كنيم نه اندك باشد و اين دو ادات چون ملكه باشند بسيار منازعات نا وارد و لجاج بى فائده كفايت كنند مثلا چنانك متكلمان سنى و عدلى در اثبات و نفى رؤيت الله و قدم و حدوث كلام او متخالفند و بحقيقت وضع هر دو متقابل نيست چه يكى برؤيت ادراك بصرى مىخواهد مانند آنچ در مرئيات مقابل احساس مىكند و آن را نفى مىكند و ديگرى معنيى مىخواهد كه از آن عبارت نمىتواند كرد و آن را اثبات مىكند و يكى بكلام مسموعى مؤلف از حروف مىخواهد و آن را محدث مىگويد و ديگر معنيى مىخواهد كه از تصور و تعريف آن عاجز است و آن را قديم مىگويد و اسم رؤيت و كلام بر هر دو باشتراك است پس تحقيق عدم تقابل ميان هر دو مطلوب بحسب ادات اول يا بيان اشتراك اسم بحسب ادات دوم هر دو طايفه را از منازعت خلاص دهد و منفعت دو ادات باقى در اقتناص حدود و رسوم كه اوصاف مشترك و مميز طلبند ظاهر است و نيز بطلب ما به الامتياز تخصيص خاص بحكمى كه عام را در آن مدخلى شمرند و بطلب ما به الاشتراك و الحاق بعضى قضايا ببعضى در شهرت يا در حكمى ديگر بسبب مناسبت بعد از تعليل حكم بامر مشترك چنانك در تمثيل