و تناول وجود جوهر و عرض را كه بماهيت متباينند و يكى را اول است و ديگرى را ثانى بتشكيك است از جهت حصول قيد مذكور و تناول منسوب بغايت چيزهائى را كه منسوب باشند بغايتى مختلف النسبه مانند صحى امور معين را با تناول لفظى كه معانى او بغايات بسيار منسوب باشد هم بر وجه اختلاف آن معانى را مانند علم بمتقابلات كه نسبتهاى او اصناف متقابلات مختلف است و همچنين تناول علم علمى را كه منسوب بمبدا بود و علمى را كه منسوب بغايت بود و تناول مشتهى آن را كه بحسب مبدا بود چون مداوات و آن را كه بحسب غايت بود چون صحت و آن را كه بالذات بود چون حلاوت و آن را كه بالعرض بود چون خمر كه مشتهى از آن روى بود كه مسكر بود از اين قبيل باشد و اكثر اين صنف در امور مضاف و منسوب باشد مانند علم كه مضاف بود به چيزى و شهوت كه چيزى را بود و تملك كه ملكى را بود و ادات سيم قدرت بر تميز ميان متشابهات بفصول و غير فصول باشد و اين ملكه بطلب فرق حاصل شود ميان چيزهائى كه نيك متشابه باشند به يكديگر خاصه در اعتبار اختلاف احكام يك چيز مانند وحدت كه احكام مختلف دارد باعتبارات مختلف و همچنين بطلب مباينت ميان چيزهائى كه اجناس آن متشابه بود مانند فرق ميان احكام حس و احكام علم و ادات چهارم قدرت بر بيان تشابه مختلفات بذاتيات و غير ذاتيات باشد بر عكس ادات گذشته و اين ملكه بطلب وجه مشابهت حاصل شود در چيزهائى كه نيك دور باشد از يكديگر و تحصيل ما به الاشتراك و اگر چه معنى سلبى بود مانند اشتراك جوهر و كم در آنك هر دو را ضد نبود و باشد كه وجه مشابهت نسبتى عارض باشد و حدود نسبت يا متصل تواند بود يا منفصل متصل چنان بود كه يك چيز در هر دو طرف