متلازم كه سه در قوت اصل باشد و سه در قوت عكس در وى صادق بود و سالبه كلى بايد كه از موادى بود كه چنانك گفتيم موضوع و محمول اقتسام احتمالات كرده باشند مانند واحد و كثير و قديم و محدث و جوهر و عرض و واجب و ممكن و امثال آن تا موجبه را كه در قوت آن دو سالبه بود محمول مساوى موضوع باشد چنانك در موجبه شرط كرده ايم پس هر يكى از اين مواد هم شش قضيه متلازم كه سه بجاى اصل بود مانند لا شىء من الواحد بكثير و كل ما ليس بواحد فهو كثير و كل واحد فهو ليس بكثير و سه بجاى عكس بود مانند لا شىء من الكثير بواحد و كل ما ليس بكثير فهو واحد و كل كثير هو ليس بواحد حاصل آيد و سالبه جزوى بايد كه از موادى بود كه هر يكى از محمول و موضوع از ديگر يك عامتر بود چنانك در موجبه جزوى گفتيم مانند حيوان و متحرك و چون چنين بود منعكس باشد و اين شش قضيه مذكور از آن حاصل آيد پس هر قياسى كه از اين مواد بود اگر هر دو مقدمه و نتيجه كلى بود همچنانك نتيجه از دو مقدمه انتاج مىكند هر يكى از مقدمات نيز از نتيجه و ديگر مقدمه انتاج توان كرد و اگر يك مقدمه جزوى بود و لا محاله نتيجه نيز جزوى بود پس انتاج مقدمه كلى از دو جزوى ممكن نباشد اما انتاج مقدمه جزوى از نتيجه و مقدمه كلى ممكن بود و اگر نتيجه تنها جزوى بود مانند نتيجه شكل سيوم و بعضى از چهارم از نتيجه و مقدمه كلى ديگر مقدمه انتاج توان كرد اما جزوى باشد و در كميت موافق مقدمه نبود مثلا در اين صورت كه گوئيم كل ب ج و كل ب ا فبعض ج ا از نتيجه و عكس صغرى انتاج كبرى توان كرد بر اين وجه كه بعض ج ا و كل ج ب اما نتيجه جزوى باشد كه در تحت كبرى بود و در كم موافق كبرى نبود و در شكل چهارم هم بر اين قياس و صغرى سيوم اگر از مواد منعكس باشد انتاج كلى از او ممكن بود چه به عكس با كبرى شكل اول شود و همچنين اگر هر دو مقدمه موجبه در شكل چهارم هم از اين مواد باشد و دور متمشى شود اما چون