قوتش رد كنند و صاحب مروت باشد كه سوگند ياد نكند بسوى اجلال سوگند يا از عظم نفس و باشد كه ياد كند دفع سوء ظن را و طلب سوگند يا از تهور بود يا از ثقت بصدق يا از ثقت بجبن خصم يا از جهت تشفى و امتناع از آن مقتضى تصديق خصم بود و اما نصرت قول كسى كه به عذاب از او تصديق طلبند يا بانك كسى در چنين حال دروغ نگويد و نقضش بانك غرقه دست در همه چيز زند و طالب خلاص بانواع حيل تمسك كند و ضرب امثال در همه مواضع نافع بود فضل ششم در ذكر انفعالات و اخلاق نفسانى كه در استدراجات نافع بود و اعداد انواع بحسب آن چون خطابت در منازعات بى حاكم و سامعان تمام نشود و حال حاكمان و ديگر سامعان در كياست و حدس و متانت راى مختلف باشد پس معرفت انفعالات از غضب و رحمت و صداقت و عداوت و امثال آن و اخلاق هر صنفى در خطابت بغايت نافع باشد چه در اعداد انواع و چه در استدراج سامعان و به اين سبب نرمى و درشتى مدعى در سخن اقتضاء نرمى و درشتى حاكم كند در خطاب با او و حاكم بايد سخن تمام بشنود و در حجت تامل كند و تا سخن بمخلص نرسد و آنچه بر آن وارد باشد ايراد نكند و جواب منقطع نشود حكم نكند باقناع تا از سنن صواب مايل نشود و ابتدا از بيان انفعالات و عوارض آن كنيم و اخلاقى كه به زودى اقتضاء انفعالى كند هم در اثناء انفعالات ياد كنيم چه اينجا بفرق احتياجى نباشد گوئيم ا غضب المى نفسانى باشد كه از شوق بحلول عقوبتى بر كسى كه معتقد عيب يا استحقار غاصب باشد حادث شود و لذت توهم غلبه اقتضاء تزايد غضب كند و همچنين اصرار و وقاحت مغضوب عليه و غضب جز بر اشخاص جزوى معين نتواند بود بخلاف بغض كه نوع را يا صنف