نفس و كم آزارى و افعالى كه موجب صيت بود و ترك احتياط بسيار در امور ضعيف كه امارت دليرى بود و باشد كه بضدش مدح گويند چون مطلوب جزم بود و اهل رذيلت را در حال ضرورت مدح به چيزهائى توان گفت كه مشارك فضيلت بود مثلا گريز را بكياست در مشاورت و فاسق را بلطف در معاشرت و ابله را بقلت مبالات بامور دنياوى و متهور را باقدام در مواضع خطر و مبذر را ببذل مال و چون مقتضيات مدح معلوم شود مقتضيات ذم اضداد آن بود و منفعت معرفت فضايل در اين صناعت به دو وجه بود يكى در منافرات و ديگر در باب اوصافى كه مقتضى تصديق قائل بود فصل چهارم در اعداد انواع متعلق بمشاجرات و ابتدا از شكايات كنيم گوئيم شكايت از جور بود و جور اضرار غير بود بر سبيل تعدى از رخصت شرع بطريق قصد و ارادت و آن يا بمخالفت شريعت مكتوب بود يا بمخالفت شريعت غير مكتوب و يا در ملك بود يا در كرامت و يا در سلامت و بر شخصى بود مانند نهب مال يا بر جماعت مانند فرار از زحف و اسباب ضرر اسباب افعال بود مطلقا و آن هفت بود چه فعل يا به غير ارادت بود يا بارادت و اول يا اتفاقى بود يا اضطرارى و آن طبيعى بود يا قسرى و بارادت يا بر سبيل عادت بود يا بحسب شهوت بود يا بحسب غضب يا بحسب فكر مثال اتفاقى تيرى كه بصيد اندازند و بر كسى آيد و مثال طبيعى بارى كه بر ستور نهند بحسب عادت و او از آن بميرد و مثال قسرى آنك دست كسى با كارد بگيرند و بر ديگرى زنند و مثال عادى خيانت كسى كه دزدى عادت او بود در چيزى كه بان راغب نبود و شهوى