نزديكتر است و نيز طريق ايشان استدعاء مهارت كند در صناعت چه سايل بايد كه داند كه سؤال از چه مىبايد كرد تا تاليف آن نقض از آن صورت بندد و چگونه مىبايد كرد تا مجيب بر موضع نقض واقف نشود و مجيب بايد كه داند كه چه تسليم مىبايد كرد تا نقضى متوجه نشود و اين بعد از وقوف تمام تواند بود بر يك يك مقدمه بتفصيل و كيفيت تلفيق آن بر وجهى كه نافع يا ضار بود و طريقت دوم بخلاف آن بود كه سائل باشد چه سايل باشد كه جز آن يك مسئله كه مثبت و مقرر كرده باشد نداند و اگر مقدمات از آن ترتيب كه در خيال او باشد بگردانند باشد كه مشوش شود و مجيب نيز نداند كه سخن او بچه ادا خواهد كرد و بر موضع نقض واقف نشود تا بالفعل احساس نكند فصل دوم در ذكر مواضع جدلى و كيفيت انشعاب مقدمات از آن موضع حكمى باشد منفرد كه احكام بسيار از او منشعب تواند شد و هر يكى از آن احكام كه بمثابت جزوى باشند در تحت او شايسته آن باشند كه مقدمه قياسى جدلى شوند باعتبار شهرت مثلا اين حكم كه گوئيم اگر يكى از دو ضد موجود بود موضوعى را ديگر ضد موجود بود ضد آن موضوع را موضعى است و اين حكم كه اگر احسان با دوستان پسنديده است پس اسائت با دشمنان پسنديده باشد جزوى است در تحت اين حكم و منشعب از او و مشهور است پس شايد كه مقدمه شود در قياس جدلى و نفس موضع اگر مشهور بود شايد كه باعتبارى موضع باشد و باعتبارى مقدمه شود و اگر مشهور نباشد نشايد كه مقدمه شود و اكثر مواضع چنين بود به دو سبب يكى آنك تصور عامتر از ظواهر عقول دور تر بود پس شهرتش كمتر بود و ديگر آنك عام در معرض نقض زيادت از آن بود كه خاص چه نقض خاص مقتضى نقض عام بود و اين حكم منعكس نشود