بل عام را نقضهائى بود كه خاص را نبود و از اين جهت اطلاع بر كذب عام آسانتر بود چه در موضع مذكور چون تصور جزويات ضد كنند و سواد موجود يابند جسم را و ضدش موجود نبود ضد جسم را بل هم جسم را بود پس بر كذب واقف شوند باسانى اما در آن امثال كه از اين منشعب است چون نظر كنند و آن را نقضى نيابند بحسب جزويات و بر مشهورى ديگر مقابلش مطلع نشوند باشد كه مسلم دارند و بامورى خارج از آن التفات ننمايند و اگر به مثل كسى نقض آن كند بايراد نقض در حكم عام بجواب توانند گفت اين حكم خاص است به اين صورت چه از ثبوت حكمى در خاص ثبوتش در عام لازم نيايد مثلا از امتناع تعاقب زوجيت و فرديت بر يك موضوع امتناع تعاقب همه اضداد لازم نيايد و فائده موضع آن بود كه صاحب صناعت را اصولى باشد معد و محفوظ كه از آن مقدمات مىانگيزد بحسب حاجت و تصريح نكند بان اصول تا آن را در معرض رد و نقض نياورده باشد و آن را موضع از آن خوانند كه موضع انتفاع يا اعتبار يا حفظ بود چنانك گويند موضع نظر و بحث و موضع امن و خوف و معلم اول كتابى را كه بر اين فن مشتمل است كتاب مواضع خوانده است و آن معنى لفظ طوبيقا است چه اكثر اين كتاب مشتمل بر ذكر مواضع باشد و باقى كتاب كه پيش از ذكر مواضع يا بعد از آن باشد مقدر بر بيان كيفيت استنباط يا استعمال مواضع بود و سبب احتياج بذكر مواضع در اين كتاب بخلاف برهان آنست كه اسباب شهرت قضايا چون امور خارجى نا محدود است بايراد تفصيل احتياج افتد و در برهان چون اسباب صدق محدود بود و اجزاء قضايا آن را متضمن از ايراد تفصيل استغنا حاصل بود فصل سيم در اجزاء قياسات و مطالب جدلى و اصناف مواضع هر قضيه كه سايل در حال سؤال عين آن قضيه يا مقابلش را با