فصل يازدهم در اولى بحسب اين موضع هر چه لاحق شود چيزى را و بتوسط آن چيزى ديگر را لحوق او متوسط را اول بود چه بالذات متقدم بود و پيش از اين گفته ايم هر چه محمول بود بر عامى و خاصى اول محمول بر عام بوده باشد و بتوسط عام بر خاص پس در اين موضع هر محمولى كه بر عامتر از موضوعى محمول نبود آن حمل را اولى خوانند و اگر چه حمل اولى بحقيقت خاصتر از آن باشد و چون اين معنى مقرر شد گوئيم محمول اولى يا مقوم بود يا نبود و مقوم باشد كه عام بود مانند جنس نوع را و باشد كه مساوى بود مانند فصل و حد نوع را اما خاص نتواند بود و غير مقوم باشد كه عام بود مانند تساوى دو زاويه داخل از يك جهت با دو قائمه وقوع خطى را بر دو خط كه اقتضاء تساوى متبادلان كنند و وقوع خطى را بر دو خط كه اقتضاء تساوى خارجه و داخله كنند چه اين دو معروض اگر چه بذات يكىاند اما باعتبار دواند و باشد كه مساوى بود مانند ضاحك ناطق را و باشد كه خاصتر بود مانند زوج عدد را و خاصتر باشد كه مقوم انواع بود مانند فصول مقسمه جنس را و باشد كه نبود مانند عرضيات غير منوع و هر يك باشد كه استيفاء اقسام كنند بر وجه تقابل چنانك اتصال و انفصال از فصول كم را و حركت و سكون از غير فصول جسم را و باشد كه نكنند چنانك ناطق و صهال از فصول و طاير و ماشى و سابح از غير فصول حيوان را و باشد كه با صحت انقلاب اقسام بود مانند حركت و سكون جسم را و باشد كه نبود بل لازم بود معروض خود را مانند ذكر و انثى حيوان را چه شايد كه جسم متحرك ساكن شود و نشايد كه حيوان ذكر انثى شود و همچنين باشد كه لحوقش نفس موضوع را باشد مانند ذكر و انثى حيوان را و باشد كه انواع او را باشد مانند زوج و فرد عدد را بيانش آنست كه حيوان