كلى كه لازم صغرى باشد تا از شكل اول متصلات اين نتيجه حاصل آيد و همين صغرى كلى با كبرى مانع خلو تنها نتيجه جزوى بدهد و از هر دو نقيض و بيانش برد منفصله بود با متصله جزوى كه از نقيض اكبر و عين اوسط باشد تا صغرى بعينه نتيجه بدهد از شكل دوم متصلات كه عكس متلازمش مطلوب بود و با كبرى مانع جمع حقيقى يا غير حقيقى كلى و جزوى همين نتيجه بعينه بدهد و بيانش برد منفصله بود با متصله كه از عين اوسط و نقيض اكبر باشد و تاليفش با عكس نقيض موجبه كلى كه لازم صغرى بود تا از شكل سيوم متصلات اين نتيجه حاصل آيد و چنانك گفتيم بحسب اين بيان هشت ضرب منتج باشد و چهار ضرب كه از دو جزوى يا از صغرى جزوى با كبرى مانع جمع كلى باشد منتج نبود و اما اگر صغرى اتفاقى يا استصحابى بود و سوالبش منعكس باشد به همين بيانها منتج بود و نتايج استصحابى بود چه متصله كه در قوت منفصله باشد هميشه لزومى بود و نتيجه اختلاط اتفاقى و لزومى و استصحابى باشد چنانك گفته ايم پس جملگى ضروب منتج در اين نوع چهل و هشت بود و نتايج مذكور جمله متصله موجبه است و هر متصله موجبه را سالبه متلازم بود چنانك گفته ايم پس اگر خواهيم نتيجه متصله سالبه گيريم كه لازم آن موجبه باشد چنانك بيان كرديم و نتايج لزومى را منفصلات موجبه غير حقيقى هم لازم بود مانع جمع تنها از عين مقدم و نقيض تالى يا مانع خلو تنها از نقيض مقدم و عين تالى و منفصلات سالبه از عين هر دو پس اگر خواهيم كه نتيجه اقتران منفصله باشد يكى از اين منفصلات گيريم اما آنچه غير لزومى بود آن را از منفصلات موجبه لازم نباشد پس نتايج آن صنف منفصله نتواند بود نوع دوم متصله هم صغرى و اشتراك در مقدم چون صغرى لزومى بود ايجابى يا سلبى و كبرى مانع خلو حقيقى